تبليغاتX
شیدای سبز...
ساقیم دست من از میکده ی عشق تهی.... از سر لطف خدا هر چه رسد دلشادم

 

هديه شما...

 

كنج اتاق نشسته ايد. غم غروب  برگ ريزپاييز در سلول سلول وجودتان شعله مي كشد.

زنگ خانه به صدا در مي آيد.

تا  به  دم در برسي  رفته  است...

دررا بازمي كني يك پاكت نامه ازلاي درمي افتد...

كسي توي كوچه نيست ؟ دررا مي بندي  و نامه را بازمي كني...

شكوفه هاي ريزورنگين حسن يوسف از توي پاكت روي دستا نتان مي ريزد...

چند كلمه با نستعليق شكسته روي يك كاغذ سفيد نوشته شده است:

بسم الله النور

شما به جشن اردواج حضرت فاطمه زهرا، دردانه رسول الله

عليهما السلام وحضرت علی علیه السلام دعوت شده اید.

خشكتان زده است ...

كمي كه با خودتان كنار مي آييد فارغ ازهر گونه فكروخيال،

ديگر به اين فكر فرو مي رويد كه حالا بايد ...

چه تحفه اي براي اين جشن با عظمت تهيه كنيد؟

باد برگ هاي توي حياط را به بازي گرفته است وتو...

و تو هنوز دم درايستاده اي ...

ديرنكني !

پاسخ هاي شما عزيزان،هدايائيست كه

زينت بخش محفل عاشقانه

وبلاگمان خواهد بود.

به بهترين پاسخها دو ركعت  نماز عشق جايزه داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 19:10  توسط سید مصطفی  | 

حج و باز هم حج....

حج، به معناي قصد ديدار خانه خدا و اجراي مناسك و آيين هاي خاص، يكي از فرايض مهم و اساسي دين اسلام است به گونه اي كه در كنار نماز، روزه، جهاد، خمس، ولايت، از اركان دين شمرده مي شود. در اهميت و ارزش حج همين بس كه خداوند ترك كننده حج را با وجود استطاعت و توان، موجب كفر و خروج از دين اسلام برمي شمارد به گونه اي كه ترك كننده بدون عذر در قيامت كور برانگيخته و گرفتار مجازات سخت الهي مي شود.

باز صدای اذان از مادنه بلند می شود بانگ جرس و حرکت کاروان حجاج به گوش می رسد همای سعادت بر بالاسر عزیزان سایه افکنده است دلها در تب و تاب است و بیقراری از برای رسیدن به خانه معشوق،که بهانه ای بیش نیست برای با معشوق بودن،به اوج رسیده است هر کس به فراخور وسعش در تلاش است خونه همه عزیزانی که اقبال وجودیشان،با لبیک خدائیشان ،قرین گشته و سفرنامه عشق به دیار معبود بنامشان ثبت گردیده است در جنب وجوش هست ریخت و پاشهای معنوی بسیار و هر کسی برای خودش التماس دعایی می کند.

در این فکرم....که اگه قسمت ماهم بشه، روزی روزگاری ( انشاء الله)بختمان یار گشت و از سوی درگهش توفیق زیارت دلمشغولی دلمان، نصیبمان گشت چگونه و به چه حالی خودمان را واسه همچین روزی آماده  کنيم.بی شک کاریست بس بزرگ،بس عظیم و بسی دشوارتر از آن هست که حتي در ذهنم بگنجانمش...با اینحال ته دلم به این موضوع رسید ه ام که منهم روزی عازم دیار عشق خواهم شد.. اینکه بعضی ها می گویند ما کجا .....اونجا کجا....بماند ولی فكر مي كنم خداوند مهربونی که این همه نعمت عظمی را واسه ماها مقدر فرموده است حج ابراهیمی و مناسک باعظمت بیت خودش را نیز واسه ماها بعنوان نعمتی برزگ قرار داده است که استفاده کردن از اون و توفیق حضور در محضر باسعادت حضرتش،هر چند برای بعضی ها و شاید خود بنده حقیر،به نوعی سخت به نظر آید ولی به قدر آشنایی و حس دوستی با دلم یقین دارم که روزی در آن مکان مقدس حضور خواهم یافت...

خداوندا :

 ماه ماهیست بس بزرگ و با عظمت،در این ماه بسیار گرامی، دستان پر از گناه خویش را بر درگاه با کرامت و با سخاوتت بلند می کنم همچون عزیزان حاضر در جوار خانه ات...بر دل و بر زبانم، الهم لبیک،الهم لبیک را زمزمه می کنم دلم را به صاحب خويش که مقام عظمای خودتان هست می سپارم گوش را بر زمین می گذارم تا در جواب این الهم الهم های یک بنده گنهکار و پر ازمعصیت،شنیدن لبیک لبیک هاي شما را بشنوم....

بارخدایا :

عزیزان حاضر در کنار خانه ات،که با کوله باری از هزاران التماس و دعا شرفیاب شده اند به حق بزرگواری و جلالت خودت، همه حاجات و دعاهاشون را مورد مقبول خویش قرارده....

مهربانا :

به حق کرامت و مهربانيت و هزار و یک اسم اعظمت،که هر چه قدر نامشان ببرم سیر نخواهم شد به کرم و عطاي تمام نشدنيت،از گناهان و خطا های ما در گذر و ما را در جوار رحمت و مغفرت خویش پذیرا باش.

اگر رفتی شک نکن خدا تورا پذیرفته است. لبیک اول را او خودش گفته است.این سفریقین است. اللهم الرزقني حج بيتك الحرام.....                              التماس دعا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 17:35  توسط سید مصطفی  | 

       میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت 

                                   ثامن الحجج، شمس الشموس، 

                                حضرت علی بن موسی الرضا (ع)

                  برتمامی شیفتگان و محبان حضرتش مبارکباد.

نافله نیاز....

ازشرقی ترین سمت زمین به ما می تابی و خورشید هر روز از شانه های تو فرود می آید و ما صبحی دیگر را تجربه می کنیم.

دشت ها چه فراخ می شوند وقتی تو به صلاه می خیزی و آهوان چه عاشقانه در پیشوازت رم می کنند وقتی تو به غمزه ای جهان را می نوازی ، آه  ای بهار منتشر! نسیم آسا آغوش بگشا ، تا در رایحه لبخند تو پر از شکوفه شویم و در حضور چشم های مهربان تو نافله نیاز  بخوانیم.

مستمند چشم های توئیم. حاجت ما را به (( پنجره فولاد ))حواله مکن،زخم های عاشقانه ما را مرهم خاموش مگذار و در آغوش جنون ما مائده های آرامش مریز.

آه ای زیباترین! بگذار در خلوت ((رواق ))هایت از خود برهنه شویم.در ازدحام (( صحن ))هایت گم شدن را به تجربه بنشینیم و در خضوع (( گلدسته ))های استوارت ویران شویم،آنگاه از ((سقاخانه)) محبتت جرعه ای ما را بنوشان و زیر((گنبد طلایت))به اشارتی مس ما را طلا  کن. 

طبیب جان:

من طبیبی سرا غ دارم که پول ، دارو ، دوا نمی خواهد.

در ازای شفا از این مردم، جز دلی مبتلا نمی خواهد.

بی پناه و غریب هم باشی،در لطف و کرامتش باز است.

احتیاجی به وفت فبلی نیست،واسطه ،آشنا نمی خواهد.

چیست در این زمین که فواره،نیمه راه آسمان برگشت،

آب هم چون کبوتران،اوجی غیر از این خاک پا نمی خواهد.

چه شکر دارد این گندم که کبوتر به سجده می بوسد.

هر که طوطی او شود جایی جز کنار رضا نمی خواهد.

 پای طومار درد این مردم،مهری از التیام او خورده است.

مهر مهری که تا جهان باقی است مهلت و انقضاء نمی خواهد.          

                                                                                              التماس دعا....

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 7:12  توسط سید مصطفی  | 

   سفر به جنت الاعلای ایران زمین ( سفرنامه رضوی )

السلام علیک یا ثامن الحجج یا علی بن موسی ا لرضا (ع)                                                      یا غریب الغربا، یا معین الضعفا،یا شمس الشموس و یا ضامن آهو....                                       السلام علیکم و رحمه الله و برکاته....

به حول وقوه الهی وبا عنایات ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و توجهات کریمه اهل بیت،بی بی فاطمه معصومه (س)،دمدمه های عید نوروز و آغاز سال جدید، توفیق حضور در حرمسرای شاهانه آن امام همام و جنت الاعلای ایران زمین،نصیب بنده حقیر و جمعی از دوستان گردید.

از آنجا که همه ساله جشنواره ای از طرف آستان قدس رضوی تحت عنوان جشنواره بین المللی و سراسری رضوی با زیر مجموعه هایی از قبیل،مقاله نویسی،خاطره نویسی،داستان نویسی ،عکس ،نمایشنامه و.....برگزار می گردد ما نیز کنجکاو شدیم داستان سفر امسال خودمون را در قالب سفرنامه نویسی به حرم رضوی به روی کاغذ آورده و به این جشنواره ارسال نماییم.

تا اینکه سفرنامه نامه حقیر هم بعنوان یکی از پذیرفتگان برتر،از سوی مسئولین این مسابقه با عنوان مسافر دیار عشق اعلام گردید.ازآن جایی که حضور در آن حرم معنوی،آرزوی همه ما دوستداران اهل بیت (س) می باشدفلذا برآن شدم برای لحظات اندکی هم که شده شما عزیزان مهمان در خانه مجازی خویش را در این دهه پربرکت کرامت که مصادف با میلاد با برکت حضرت معصومه (س) و برادر بزرگوارشون حضرت ثامن اللجج علی بن موسی الرضا(ع) است مسافر صحن وسرای باعظمت این دو عزیز بزرگوار بنمایم....

                                                                                               التماس دعا.......

مسافر شهر خورشيد

درحالی که عطرآسمانی " اخلاص"،از هزاران فرسنگ فاصله در عطشناکی انتظارمان پیچیده است.با پای دل سفری می کنیم بسوی دیار نور به سوی دیار نیاز،به سوی دیار غریب و غریب نواز" مشهدالرضا(ع) ".آنچنان که دیدار آشنا، غریب نیست آشنا تر از هر دیداری، دیدار آشناست...  با دیدن گنبد طلایش،بار دیگر حس زیبای "سلام" در ما اوج می گیرد. "سلام" می کنیم و با « کبوتران حرم » هم آواز می شویم.اینجا خانه امیدمان وخانه شکوفه زدن همه دلتنگی ها و راز و نیازهایمان است.

اینجا دلمان را پرواز می دهیم یعنی باید پروازش دهیم بال و پر می گیریم اصلاً اینجا بال و پر نگیریم کجا بال و پر بگشاییم؟ دیگر نمی توانیم در مقابل این همه شکوه و عظمت بایستیم. سر بر زمین می نهیم و " سجده شکر"  به جا می آوریم.

خدایا: این حضور آسمانی را از تو داریم. « الهم لک الحمد. »

قبل از سفر

بدجوری شور زیارت آقا علی ابن موسی الرضا(ع) توي دلم افتاده بود اسفند ۸۶ بود به هر دری می زدم که یه جورایی خودمو راهی پابوسیش کنم جور در نمی اومد به این و اون گفتن و التماس دعا کردن، شده بود کار همیشگی ام، و چقدر در این راه ، تلاش می کردم تعطیلات آخرسال که از راه رسید سفرهای مناطق عملیاتی و کاروانهای مناطق جنوب هم، به این شور و شوق زیارتم افزوده شد. هی با خود می گفتم اگه پابوسی و توفیق زیارت آقا، نصیبت نشد بیا یه جوری با این کاروانها، راهی مناطق عملیاتی شو که حداقل یه کمی از اون حس و حال زیارت بهره ای برده باشی،

رو همه این گرفتاریها، پیامهایی از دوستان عزیزم، بدستم مي رسید که می گفتن به سفر می روند و عید یا مشهد مقدس هستند یا جاهای دیدنی کشور، بعضی ها هم، به نوعی در تعریف و لذت فراون مسافرتشون، حرفایی واسه گفتن داشتن...

خدا هیشکی را درمونده نکنه سخت دلم گرفته بود چند روزی از این دویدن و نتیجه نگرفتن هایم گذشت و بازدید از مناطق عملیاتی هم نصیبم نشد تا اینکه رفقا، آخرهای سال گذشته و دمدمه های تحویل سال جدید، یکی یکی عازم مسافرت شدند و ما موندیم با یه دنیا غم و غصه و اشتیاق زیارت، تا اينكه...

يك ساعت مونده به اذان مغرب، تنها خونه نشسته بودم از قیل و قال مهمونی های نوروز،سرم کمی خلوت شده بود دلم خیلی خیلی گرفته بود بی اختیار گوشی تلفن را برداشته و شماره همراه دوستم را که مسافرتش، به مشهد مقدس بود گرفتم.

-  الو... الو... سلام، به به احوال شما؟خوبین؟ خوشین؟خوش می گذره؟با دوری ما؟ زیارت قبول عزیز،کجایین... کجا تشریف دارین...

-  سلام سید، خوبیم، خوبه خوب، جاتون خالی، خالی خالی، الان جلوی ایوون طلا،کنار سقاخونه طلا،تو صف نماز جماعت مغرب و عشاء نشسته ایم بیاد تو هم هستیم حرم یه حال و هوای دیگری داره باید اینجا باشی تا ببینی چی میگم.

-  زیارت قبول انشاء الله... عوض ما هم به آقا سلام برسونین بهش بگین، سید میگه، من سعی خودمو کردم، به هر دری زدم که بتونم به پابوسیشون بیام نشد. بهش بگين سيد ميگه آقا گمونم گناهم اونقدرها زیادشده که توفیق زیارت نصیبم نشد.

-  ... سید این حرفا چیه داری می گی اصلاً من گوشی را می گیرم طرف ضریح آقا هر چی دلت خواست خودت بگو.

...یه لحظه طوفانی در دلم شکل گرفت حال و هوای دیگری بهم دست داد هر چی بود تو همون یه لحظه، اتفاق افتاد، فقط صدای زائران آقا از گوشی، به گوشم می رسید.

دلم شکست هر چی بود همه رو ریختم بیرون و همه رو در یک آن واحد،از ذهنم خطور داده، به عرض آقا رسوندم آخر سر گفتم آقا من مشهد می خوام من زیارت می خوام من تو رو می خوام بابا من،من، من، تو رو، تو رو، تو رو می خواهم می ی ی ی خوام همین...

با دوستم خداحافظی کردم دمدمه های اذان مغرب بود احساس خوبی بعد از این گفتگو بهم دست داده بود وضو گرفته، متفاوت با روزهای قبل،جهت اقامه نماز،عازم مسجد شدم توی کوچه از منزل تا مسجد اصلاً تو خودم نبودم. ته دلم یه چیز خوبی را احساس می کردم اذان گفته شد و نماز را این بار شکسته تر از قبل، با حال و هوایی دیگر اقامه کردم.

نماز که تموم شد در دعاهام از خدا توفیق زیارت آقا رو خواستم. آخر سر هم در سلامهای بعد نماز، وقتی به خود آقا عرض ادب و سلام کردم یه بار دیگه از خودش، توفیق پابوسیشو طلب کردم و بعد...

 تا از مسجد اومدم بیرون، پسردایی ام جلوم سبز شد.

- سلام احوال شما...

- سلام خوبیم...

- دوست داری یه چیز خوب را واست بگم.

-  چرا که نه؟ چی می خوای بگی؟

- ببین ما از مدتها قبل، با دوستان جمعاً۴۰نفر، قصد داشتیم بریم زیارت آقا امام رضا(ع)، الان این توفیق نصیب ما شده، دوست داریم شما هم با ما باشین.

آسمون بودم افتادم زمین... خدا... ای خدا... یعنی... یعنی باور کنم یعنی به همین زودی یعنی راستی راستی من و مشهد...

یه مسیری را با هم اومدیم تا اینکه از هم جدا شدیم جواب قطعی ندادم.

خونه که رسیدم مادرم گفت:پسر خاله ات دو سه بار بهت زنگ زده، گفتم نمازه اگه برگشت بهش میگم باهات تماس بگیره... پرسیدم نگفت چیکارم داره... گفت نه ولی مثل اینکه می گفت می خواد با دوستاش برن مشهد، زیارت آقا، به نظر می خواست بگه که می خواد تو هم با هاشون بری...

هاج و واج موندم. خدا، یعنی باور کنم، يعني چي؟ این دومین موردی هست که بعد از نماز پیشنهاد زیارت مشهد رو بمن میده، تو این فکر بودم که تلفن زنگ زد.

- سلام آقا سید:خیلی بی معرفتی،

- امین بود از رفیقام...

- سلام امین جون، چیه، چیزی شده.....

- یعنی مارو قابل نمیدونی...

- یعنی چی؟! چی رو قابل نمیدونم؟....

- یعنی اگه ما بخواهیم شما رو به مشهد ببریم شما با ما نمی آیید...

همون جور پشت گوشی مات مات موندم... خدا، این اتفاقات بعد نماز،یعنی چی؟ چرا یه لحظه همه چی اینجور شد...

- آقا سید چرا جواب نمی دی

... امین بود گفت گوشی را میده دست مهدی مسئول اردو...

- سلام بنده خدا...

-سلام

- سید ما هیچی حالیمون نیست، وسایل و ساکتو ببند و فردا ساعت ۲ جلوي دفتر ستاد باش... خودمون تو را بر می داریم.

 سفر به گراي نور

لطف خدا و عنایت آقا شامل حالمون گشت تلفنی شرایط مسافرتو ، با محل كارم همون لحظه ردیف کردم و فردا ساعت 2 بعد از ظهر کنار اتوبوس ایستاده بودم.عمداً موندم آخر از همه سوار اتوبوس شم که نکنه من چون مسافرتم دیر ردیف شده جای کسی را بگیرم.آخرین نفر بودم که سوار شدم هنوز بچه ها تو صندلی هاشون جا نگرفته بودند،فکر کردم من باید اون ته اتوبوس، همونجا که راننده می خوابه باید بشینم. اما صدای آقا مهدی بود سید بشین دیگه این صندلی شماست میدونین کجا...درست پشت سر راننده تو صندلی مهمونا گفتم آخه اینجا... گفت آخه نداره اونیکه قسمتش نشده بیاد و تو جایگزینش شده ای صندلیش همینه.....

با بدرقه خانواده های عزیزان و جمعی از دوستان، سفر ما به سرزمین نور آغاز شد در راه شور و شوق زيارت آقا و شور شعف پابوسي حضرت علي بن موسي الرضا(ع) در چهره تك تك بچه ها موج مي زد.

هريك به نحوي مي خواستنددر اين شور وشوق خودي نشون بدهند جعبه هاي شيريني بچه ها كه در ميان همه توزيع مي شد شيريني اين مسافرت بيادماندني را دو چندان مي كرد بعضي از بچه ها هم با تقسيم آجيل و تنقلات،ايثار را به اوج خود رسانده بودند.و اين بذل و بخشش ها همراه بودبا زياده خواهي بعضي ها ودر نتيجه شلوغي .و و البته اين شلوغي هم قسمتي از نمك اين سفر بود.شوخي وخنده هاي ازته دل بچه ها،خوشحالي شادمانه همه آنها در طي مسير، تا رسيدن به مشهد مقدس، حكايت از راضي بودن همه آنها از اين سفر معنوي بود.

سفر به سمت خورشيد

از زيرگذر كه بالا اومديم گنبد طلايي آقا با آن گلدسته هاي نورانيش چشم نواز شد ناخودآگاه چشمان غم گرفته بچه ها و اعضای گروه، به گنبد نورانيش قفل شد...

 السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)

 يا غريب الغربا...

 يا ضامن آهو...

ياشمس الشموس...

سلام ها و درودهاي محبت آميز و دلشكسته بچه ها بود. كه همراه با نواي خوش دروني آنها و سرازير شدن سرشك ديدگانشان، منظره زيبا و روحاني خاصي را بوجود آورده بود.

گويي سالهاي سال پس از فراق دو عزيز دلداده، اينك لحظه وصال رسيده بود وآنهم چه وصالي كه از توصيف و بيان خارج بود. اتوبوس حامل بچه ها تا به محل اسكان برسد از عطر و بوي زيارت آقا پر شد و بچه ها هر لحظه تشنه تر از لحظه اي قبل، در انتظار زيارت آقا، لحظه شماري مي كردند...

داشتم با خودم اينگونه زمزمه مي كردم: 

« سائله ناز ائلمز باب الحوائج بالاسي             گوزوموز وار در جودونده، جوادين آتاسي»

( براي سائل نيازمندي كه با صد اميد و آرزو بدرش آمده است تا زماني كه چشمانمان بدر باسخاوت پدر حضرت جواد(ع) هست هيچ وقت او ناز نكرده و دست خالي بر نخواهيم گشت).

 بعد از اسكان در محل تعيين شده و رديف كردن كارها... بچه ها با پوشيدن لباسهاي شيك وتميز وانجام غسل زيارت عازم حرم مطهر آقا علي بن موسي الرضا(ع) شدند از پيچ خيابان كه بطرف ورودي باب الرضا(ع) پيچيديم عظمت و شوكت حرم مطهرآقا همه را مجذوب خود نمود بي اختيار دستها بر سينه، عرض ادب و عرض سلام كرديم و از ته دل خدا را شاكر شديم كه اين توفيق حضور پر از معنويت را نصيب گروه ما كرده است.

هرلحظه كه به در ورودي صحن جامع نزديكتر مي شديم، چشم ها پر آب تر و تپش قلبها بيشتر و بيشتر مي شد. بعضي از بچه ها هم كه ديگر در خودشون نبودند و از بعضي ازحركات و رفتارشون مي شد فهميد كه حال و هواي ديگری دارند، از بازرسي كه رد شديم دسته دسته از زائران حريم قدسي آقا در جلوي تابلو دعاي اذن دخولش صف بسته بودند ما هم مانند ساير عزيزان دعاي اذن دخول را خوانده و سبكبال تر و با فراغ بال از صحن جامع رضوي وارد حرم مطهر شديم.

صحن جامع رضوي با اون بزرگي و عظمتش در برابر سيل خروشان زائران آقا كوچيك كوچيك مي نمود. دسته جمعی و پشت سر هم از صحن گوهرشاد گذشته، وارد صحن انقلاب شديم.

به به. قربان عظمت خدا... قربان جلالت آقا ...

قطعه اي از بهشت جلوي چشمانمان به تصوير در آمد ديوانگان و شيفتگان حضرتش، چه زيبا و چه با احساس گوشه اي اختيار كرده و با آقا و مولاي خودشان خلوت كرده بودند.

آهسته خودم را از گروه كنار كشيده خودم را به زير ايوان ورودي " شيخ حر عاملي" رسوندم روي زمين نشستم و به لحظه لحظه گذران زندگي دعوت شدگان و ميهمانان آقا چشم دوختم.

چه زيبا زائراني كه روبروي ايوان طلا، روبروي پنجره فولادي ،كنار سقاخونه طلا،دل در گرو مهر اربابشون گذاشته و چه خاضعانه و چه زيبا از مراد دل خويش طلب حاجت مي كردند.

مادري اشک ریزان در حاليكه بچه خردسالش را در آغوش كشيده بود پارچه سبز رنگي را كه بر دستان فرزندش بسته بود باز كرده و بر پنجره فولادي گره مي زد.نميدونم حاجت و خواسته اش چي مي تونست باشه اما شايد شفاي بچه مريضش را از آقا در خواست می کرد.

مادر بزرگي ويلچر نشين، ازهمون ويلچرهايي كه حرم مطهر، خودش در اختيار پدران و مادران سالمند و عزيز ما قرار مي دهد در حاليكه دونه دونه دانه هاي تسبيح سبز رنگش را بالا مي انداخت با مولاي خود زير لبي نجوا مي كرد.

اونطرف خانم جواني در حاليكه شوهر فلج خودشو سوار بر چرخ داشت اونو دور هيئات حسيني كه در صحن حرم مشغول عزاداري بودند مي چرخوند و چه با استواري و صلابت اين كار را انجام مي داد.

تازه عروس و تازه دامادي در لباس تازه عروسي و تازه دامادي خویش، چه زيبا شانه در شانه هم انداخته و اول زندگي از مولاشون سعادت و خوشبختي طلب مي كردند.

كبوتران حرم بر بالاي گنبد نوراني مولا، چه با وقار و چه عاشقانه سرود عشق سر  داده و طواف عشق مي كردند. دسته ای از آنها هر از گاهي در نزديكي ما فرود آمده و از دون هاي نذري پخش شده در زمين بر مي داشتند.

خادمان، دربانان، فراشان، كفشداران حرم آقا، چه با صفا وچه از روي خلوص در حال انجام وظايف محوله خودشون بودند.

سقا خونه صحن مطهرهم چه خوش سعادت بود كه مهمانان آقا، پروانه وار آن را مثال شمعي در ميانشان گرفته و از كاسه هاي طلائيش زمزم نور مي خوردند.

بوي اسپندي كه از اسپنددانهاي خادمان حرم بلند مي شد با بوي لطيف وروح انگيزغذاي مهمانسراي آقا كه از زائران آقا پذيرايي مي كرد قاطي شده و مشام را نوازش مي داد.

عرب و عجم، سياه وسفيد، پير و جوان، زن ومرد... همه و همه در پي رسيدن به مراد دل خويش بودند و من كه در گوشه اي از اين درياي بهشتي غرق در بهت وحيرت فرو رفته بودم ناباورانه از حضورم در اين مكان مقدس ،به اعمال ورفتار گذشته ام فكر مي كردم كه اي خدا من چه كار مثبت و خوبي را انجام داده ام كه به خاطر اون مورد قبول آقا واقع شده وبه پابوسيش دعوت شده ام.شايد هم بخاطردعاي خير بود. دعاي خير چه کسی! نمی دانم؟ حلاوت و شيريني، عشق و علاقه، ابراز محبت از در و ديوار حرم فرو مي ريخت و اين احساس ناب را من در طول حدوداً يك هفته اي كه ريزه خوارخوان وسفره آقا بودم به كرار با چشمان خودم مشاهده كردم.....

خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت، با بچه های بنیاد علمی، به سلامتی عازم سرزمين خراسان شدیم، شش هفت روزی را مهمون آقا شدیم اونهم كي؟ درست تعطيلات عيد نوروز، بياد همه دوستان هم بودم. اونايي كه دوست داشتند مثل من باشند و نشدند مخصوصاً حامد يكي از بهترين دوستانم.

از بابت اياب و ذهاب، از بابت اسکان، از بابت غذا، از بابت همه چیز، شرایط به لطف خداوند و به برکت آقا علی ابن موسی الرضا(ع)رديف رديف بود.

یه چیز دیگه هم اين كه،دوپسرخاله و پسرداییم هم، همراه من تو این سفر بودند همونايي كه به نوعي از طرف آقا واسطه شده بودند تا اين مسافرت واسه من رديف بشه...

لحظات شيرين و بياد ماندني مسافرت مشهد كه هنوز حلاوت و شيريني آنرا با گستره عالم عوض نمي كنم درمسافرت هاي بعدي تبديل به شربت شيرين سكنجبين عشق گشت و مست ومدهوش از فيوضات اين نعمت عظماي الهي، بر آستان حضرت دوست سجده شكر گزارده و در حريم مقدس بارگاه ملكوتي هشتمين اختر تابناك امامت و ولايت دست بر سینه، عرض ادب و احترام کردم.

تا يادم نرفته اينهم بگويم كه از اين سلام هاي بعد از نماز به هيچ عنوان نبايد ساده گذشت همون سلامهايي كه به نظرم يه جورايي در تحقق اين سفر عاشقانه ام،موثر بودند مخصوصاً اينكه در سلام به ساحت مقدس آقا علي بن موسي الرضا(ع) يواشكي يه سلام كوچولو هم به خواهر مكرمه اش ،بي بي فاطمه معصومه (س) و كريمه اهل بيت (ع) داده باشي.

 مسافر...

سفرت بخير اما...تو دوستي خدا را....چو از آن كوير سوزان به سلامتي گذشتي به حرم به بارگاهش، به كبوتران نازش، به ضريح با صفايش... برسان سلام ما را...

                السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 17:55  توسط سید مصطفی  | 

                  اونا که دلاشونو دخیل بستن تو حرم.....  

                      به جون خود آقا،حاجت گرفتن تو حرم... 

نمیدونم از کجا شروع کنم اصلاْ چه جوری واستون بنویسم ولی اونی که الان تو دلمه و

باعث شده این پستو کار بکنم حتماْ کمکم می کنه تا ببینم از کجا واستون شروع کنم...

اگه یادتون باشه یه پستی گذاشته بودم درباره امام رضا (ع)، درباره حرمش، درباره جود و کرمش، درباره مهربونیش و درباره.....اگه یادتون باشه اونروزا  اینو هم نوشته بودم که اگه  قسمتمون شد و نایب الزیاره شدیم از طرف شما ....هرچی بخواین به آقا بگین به ما بگین تا ما عوض شما به عرضشون برسونیم. 

از همون روزی که ازسفرم به مشهد مقدس برگشتم یکی از دوستانم هی پاپیچم شد که  سید اگه تونستی داستان سفر و مسافرتت به پابوسی آقا رو بنویس و برای شرکت در مسابقه بفرست.همون دوستی که پارسال تو مسابقه،مقام اولی کشوری را نصیب خودش کرده و عازم سفر حج گردیده بود راستش نه که خودم هم عاشق اینجور کارها هستم تصمیم گرفتم این کارو عملی کنم این مسابقه (سفرنامه نویسی) زیر مجموعه ای از جشنواره سراسری و بین المللی آستان قدس رضوی است که همه ساله برگزار می شود خوشبختانه این بار قسمت سفرنامه رضوی نصیب استان ما آذربایجانشرقی گردیده بود و ماهم بدلیل نزدیکی به  استان،فوق العاده شاد و مسرور گشتیم و نگارش سفرنامه خودمون را آغاز کردیم از همون روز اول و از همون لحظه اول که برنامه زیارت آقا بدلمون افتاد  همه و همه..را ریز ریز نوشتیم و به نظر خودمون موافق با کلیه شرایط مسابقه، به آدرس مشخص شده ارسال کردیم....

بعد از ظهر امروز بود که .....

گوشی  همراهم  زنگ  زد صدایی آشنا از اون طرف بعد از سلام و احوالپرسی فرمود: آقای .....گفتم بلی شما !!! فرمود: از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تماس می  گیرم شما  در مسابقه سفر نامه رضوی (دخیل عشق) شرکت کرده اید ؟ گفتم بلی فرمودند: شما از طرف این نهاد برنده سفر رفت و برگشت به مشهد مقدس شده اید بابت ارسال سفرنامه تون به این مسابقه.....پشت گوشی بال در آوردم راستش در یک لحظه آنی، تا خود حرم رفتم و برگشتم .سپس ادامه دادند پس فردا جهت شرکت در مراسم ویژه این مسابقه و دریافت جایزه تون در ......حاضر شوید.

با دوستان که نشست و برخواست می کردیم و صحبت از زیارت اماکن مقدسه می شد با دلی مطمئن و امیدواری قاطع می گفتم شاید بنظرتون یه جوری بیاد ولی من مطمئنم که آقا منو دست خالی بر نمی گردونه بهشون می گفتم من از کمترین شروع می کنم یعنی می گم آقاجون منکه به جود و کرم و مهربونی شما، به سخا و بخشش و عطای شما، از ته دل آگاهم هرچی بدی واسه من قبوله ...آقاجون می دونم سفر حج تو جوایز مسابقه هست سفرعتبات عالیات هست سفر سوریه هست سفر خود مشهد مقدس و اون بارگاه ملکوتیت، و هزاران جایزه ارزشمند دیگه هم هست قربون صحن و سرایت، ما به اون کم و کمترینش هم راضی راضی هستیم حتی آقا جون اگه بگن این امامزاده ای که همین نزدیکی شهرمون و بالای کوهی قرار داره از طرف شما واسه زیارت اونجا پذیرفته شدیم خودش واسه ما عالمیه....

قربونت برم آقاجون اینجا رو بقول اون صدا و سیمایی ها شطرنجیش کن که به جز خود من و خودتون هیشکی نبینه....شما که عنایت کردین و تنها امسال دو بار حضوری و بیش از چها بار غیرحضوری( ؟؟؟ ) ما را در صحن و سرایتان به پابوسی و حتی مفتخر به دربانی با لباس برازنده دربانان (؟؟؟) پذیرفتین !!!! اینبار نیز چقدر مهربون و رئوف هستین که برای چندمین بار ما را برای عرض ادب و پابوسی به حضور پذیرفته اید.

از زمون شنیدن این دعوتنامه،راستش هر چقدر بگم خوشحالم، کم گفته ام آخه واسه اونایی که اون حرم و اون صحن و سرا را تا حالا ندیده و در حسرت دیدنش مونده اند عطشناکی حرم و زیارت آقا یه چیز دست نیافتنی است ولی واسه اونایی که توفیق حضور در اون صحن و سرا را یافته اند و از نزدیک از زمزم مهر وعطوفت آقا چشیده اند این عطشناکی دو چندان می شود و هردفعه تشنه تر از دفعه قبلی انتظار حضور در آن بارگاه ملکوتی را لحظه شماری  می کند. 

مونده ام !!! این بار چه کار خوب و پسندیده ای را انجام داده ام که باز توفیق زیارت نصیبم گشته هست.اینجوری بگم واسه منی که پر از معصیت و گناه هستم و بنده ای عاصی.... توفیق زیارت پی درپی آقا خودش جای سواله ؟؟؟؟؟ با خود فکر می کردم بعضی از این تلفن کردنا هم خودش برای خودش عالمی داره ؟؟؟ برای بعضی ها می بینین از یه جایی زنگ می زنن الو آقای فلانی....بدلیل اینکه شما در فلان بانک برای فلان کسی ضمانت کرده اید بخاطر تاخیر در بازپرداخت اقساط، چک و سفته ضمانتی شما در مرحله اجراست برای کسی زنگ می زنن الو آقای فلانی شما فامیل فلانی هستید بدلیل تصادف شدید ایشون خواستیم شما رو مطلع کنیم....در مقابل گوشی تلفن به صدا در آید و پیک شادی و کبوتر عشق ندا می دهد که شما به پابوسی و حضور در دریای معرفت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) مفتخر گشته اید......( شمایی که خودتون هم مونده اید که افتخار این حضور،بدلیل کدام عمل و کدام کار خیرتان بوده است) گاهی وقتها با خودم فکر می کنم این همه اعمال و رفتار ما،که بی حساب و کتاب نیست شاید  تو یه جایی با یه سلام دادنی،یا با یه احترام ساده به بزرگتری، دستگیری از عزیز در مونده ای....با یه رفتار متین و در خور پسندیده ای..........چه ها می شود کرد که شاید یکی از ماحصل های این رفتار و این اعمال،می تواند همین سفرهای زیارتی و مسافرتهای عاشقی باشد. یا اینو بگم نشریه ای بنام ایوان حرم تحفه و هدیه ای است که هر هفته از طرف آستان قدس رضوی بدستم میرسه....نشریه ای که برای رسیدنش بدستم ثانیه ها را می شمارم اختصاصی حرم مطهره و گویی پیک شادی و سرور و دعوتنامه ای از طرف آقاست که هر هفته منتظرش می مونم و با خوندن مطالب قشنگ و زیبایش  درست مثل اینکه در داخل حرم نشسته و در خدمت آقا عرض ادب می کنم چقدر قشنگ و زیباست وفتی چشمانم بر بارگاه ملکوتی و باعظمتش می افته که بر نقش و نگار نشریه ،جلوه خاصی داده است با ادب لب بر روی عکس قشنگ ایوان طلایش می گذارم و آرزو می کنم همه شما عزیزان و همه شما آرزومندان زیارت آن امام همام،با خلوص نیت و با فراغ دل،به همین زودی زود بر آستان مقدسش،عرض ادب و احترام بنمایید.

تا در جلسه و مراسم ویژه این جشنواره شرکت بکنم منتظر بمانید تا از زیبایی ها و برنامه های خاص آن مراسم معنوی هم واستون بنویسم....

پ.ن:اگه قسمتمون شد و عازم این سفر معنوی شدیم حتماْ باخبرتون می کنیم.

پ.ن۲:اگه خدا یاریم بکنه و توفیق حاصل شود سفرنامه مو جهت استفاده  عزیزان،در وبلاگ

قرار خواهم داد.

پ.ن۳:از همه عزیزون مخصوصاْ دوست بزرگوار و برادر ارجمندم حامد در وبلاگ " بارانانه " 

http://barananeh.blogfa.com که سهم عمده ای در تنظیم سفرنامه ام داشتند

کمال تشکر را دارم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 19:16  توسط سید مصطفی  | 

" دوستت دارم "

را ، دلاویز ترین شعر جهان یافته ام.
این گل سرخ من است !
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست !
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 10:59  توسط سید مصطفی  |