|
|
|
|
به نام بی نام او..... آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم.... ۱: دنیا، گرد است. جایی که احساس بکنی آخر راه است،شاید اول راه است. !!! ۲: خورشید باش تا اگه خواستی به کسی نتابی، نتوانی !!! ۳:رنگین کمان، پاداش کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران می مانند.!!! ۴: اگر درسکوت شب،برای از دست دادن "خورشید" گریه کنیم،ستاره ها را نیز از دست خواهیم داد.!!! ۵: در نگاه کسانی که"پرواز" را نمی فهمند،هر چه قدر بیشتر اوج بگیری،کوچکتر خواهی شد. ۶: دریا باش تا اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی.!!! بهتر است؟ ؟ ؟ ۸:پروردگار عالمیان، توانایی و دانایی را به هر میزانی،در نهاد آدمی قرار داده است،پس بکوش تا مقام نخست را بدست آوری چرا که سکوهای دوم وسوم،همیشه اشغال شده اند.!!! وقتی کلاس اول بودم خواندم آن مرد در باران آمد.امروز فهمیدم تا آن مرد نیاید باران نمی بارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 23:19 توسط سید مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز وقتی سر کارم با صحنه ای مواجه شدم که در یک لحظه کوتاه،چه اتفاقاتی بر سرآدمی پیش می آد. یه کمی به خودم تاختم که بعد از این باید بیشتر از قبل، بر اعمال و بر کارهایم دقت نمایم. دو عزیز بزرگوار و پا به سن گذاشته ای، روبرویم اونطرف پیشخوان ایستادند، هر دو بزرگوار ازجمله افراد معتبرشهرمون هستند که قابل احترام می باشند. هر کدام اسکناس های خود را بر حسب تفکیک روی پیشخوان گذاشتند تا کار شمارش آنها را آغاز کنم.در حالیکه با روی باز و لب خندان در حال گفتگو با همدیگر بودند.وجه دریافتی اولین نفر را که شمارش کردم و جهت صحت وجه دریافتی، از ایشون مبلغ واریزی شان را سوال کردم با اختلاف مبلغی که از کل وجه ایشان کم می آمد مواجه شدم.نفر دوم در حال نوشتن فیش واریزی خود و منتظرتحویل وجه به بنده بود. نفر اول با کمی تردید و دو دلی گفت وجه تحویلی من فلان مبلغه و الان شمارش کرده ام و فکر می کنم اون مبلغ کسری روی پیشخوان قاطی اسکناس های اون یکی عزیز شده است نفر دوم تا این وضعیت را دید دیگر خنده و لبخندهای لحظات پیش گم شد. گفت من این وجه پرداختی را عیناْ دیروز از همین جا گرفته ام و بدون هیچ تغییری اونو حالا برمی گردانم...بحث و گفتگوها بالا گرفت و هر کدام از این عزیزان که لحظاتی قبل در حال گپ و گفتگوی مهربانانه ای بودند. رودر روی هم قرار گرفته و هیچ کدام هم راضی به کوتاه آمدن نبودند.قسمت جالب ماجرا اینجا بود که وقتی وجه دریافتی نفر دوم را شمارش کردم هر چند مبلغی جزیی اضافه آمد ولی همون مبلغ اضافه، به اندازه ای نبود که از مبلغ دریافتی نفر اول کسر می آمد و هرکاری کردم هر دونفر، بر درست بودن مبلغ خود تاکید و اصرار می کردند. بالاخره تو اون شلوغی محل کار و جر و بحثهای این دو بزرگوار،بنا را بر این گذاشتیم که هردوبزرگوار راست می گویند و مبلغشان هم درست هست ولی جهت احتیاط و سهو احتمالی، باز کمی در وجه پرداختی خودشان فکر کنند. آرامش جزیی حاصل گشت و تا این عزیزان روی صندلی ها آرام بگیرند و کمی آرام شوند باجه را ترک و از طریق سیستم محافظتی، همون لحظه را روی مونیتور بازبینی کردم.هردوعزیز بزرگوار اسکناسهای خود را روی پیشخوان پهن کرده بودند اون وسط که کمی فضای خالی وجود داشت نفر دوم مقداری از اسکناسهای خود را همونجا قرار می دهد و در حالیکه با همون برادر اولی در حال خوش و بش کردن بود.نفر اولی هم بدون اینکه متوجه شود مقداری از همون اسکناس ها را روی اسکناسهای نفر دوم در فضای خالی می گذارد. حال اینجا بحث کم آمدن وجه نفر اول بود که با بازبینی سیستم تصویری مشخص شد نفر دوم از منزل از مقدار تو جیبی خود کم برداشت کرده است.با رویت تصاویر و قبول آن از طرف نفر دوم، از مبلغ آن به مقدار کسری نفر اول برداشت و به ایشان تحویل گردید و ماجرا بخوبی و خوشی خاتمه یافت.
آنچه در این ماجرا مرا به فکر فرو برد.طرز رفتار و برخورد این دو بزرگوار بعد از اون اختلاف جزیی بود.قبل از هرچیز دو دوست با هم وارد می شوند در حالیکه خنده از لباشون جدا نمی شد با یه اختلاف جزیی، آن روی سکه بر می گرده ، قیافه ها عوض می شه و دوباره با حل ماجرا، و پوزش و عذرخواهی از همدیگر ، باز صمیمیت و مهربانی از نو شروع میشه.... نکته مهم تر اینکه، تمامی صحنه از طریق سیستم تصویری بخوبی پوشش داده شده بود و من غرق در این فکر بودم آدمی که حتی برای لحظاتی کوتاه، از چنین صحنه هایی نمی تونه اجتناب بکنه..چگونه در محضر عدالت الهی روزی پاسخگوی اعمالی خواهد بود که خواه و نا خواه، دونسته و ندونسته، اونارو انجام داده و بدون هیچ آگاهی کامل از نتایج آن به سادگی و سهولت از کنار آنها گذشته است. وقتی زمانی می رسد که پرده ها کنار می روند و پرونده ها رو می شوند و همه اعمال و و رفتارها از زاویه و دوربین الهی پخش می شود اونموقع چه عمل و عکس الملی را خواهیم داشت. نکته ۱: سر نماز همیشه از خدا می خوام که خدایا:امروز را با توکل بر تو آغاز می کنم توفیق ده در راه خدمت به مردم موفق و باخوش خلقی و خوشرویی از آنها استقبال نمایم. نکته ۲: به کرار مشاهده و تجربه کرده ام هر زمانی که بر خدا توکل کرده و با رویی باز به استقبال ارباب رجوع رفته ام همیشه موفقیت در کارم حاصل شده و هم خودم و هم مرجوعین از رفتار و طرز برخوردهای هر دوطرف راضی بوده ایم. یاد امام بزرگوارگرامی باد که فرمود: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید. آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن، بر من توکل نما ... ( نمل / ۷۹ ) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 19:19 توسط سید مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
|
یادت را که ورق میزنم.طبع شاعریم گل میکند.و چیزی شبیه یه حس غریب...!!! در نگاهم هاشور می خورد.یادت را كه ورق ميزنم.تمام بودنم ، مملو از غرور ميشود.مست ميشوم.!!! انگار يادت، بوي پيراهن بهار ميدهد.و من در پشت موجي از گيسهايت، فردا را سايه روشن ميزنم. پ .ن : اگه قراره بهار با تو بیاد منم شکوفه می دهم،شکوفه ای به رنگ گل گیلاس...!!! دل تبصره: آقا : بیا و به گل تشنه ام شبنمی باش.بیا به کویر تشنه ام،قطره ای باش. بیا به همه دلم ، عالمی باش....بیا و برای همیشه انتظار را خودت بخش کن. خودت صرف کن. آسمان غرق خیالست کجایی.. آقا ؟ سومین جمعه سالست کجایی .. آقا ؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 20:49 توسط سید مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
زندگی.....
زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند.
آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود. فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم... یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است. از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد ؟ جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان، حال ات را بگذران. بدون ترس برای آینده آماده شو،ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ی انداز. شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چگونه زندگی کنید.
و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم. شاید این است دلیل تنهایی ما.... خیلی خیلی خودمونی: لحظات شادی و غم در دنیا هیچ یک پایدار نیستند. مهم این است که در هریک از این لحظات، خدا را از یاد نبریم و کمتر زبان به شکوه و شکایت بگشاییم. پرواز تا اوج آسمان ها فقط مخصوص شهداست.... خدا: حتی اگر یک روز از عمر زمین هم باقی مانده باشد. وعده ظهور تو را عملی می کند.. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 14:7 توسط سید مصطفی
|
|
||