تبليغاتX
شیدای سبز...

‌‌الهم كن لوليك الحجه ابن الحسن. صلواتك عليه و علي آبائه . في هذه الساعه و في كل ساعه . ولياً و حافظا و قائداً و ناصراً و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا. و تمتعه فيها طويلا. برحمتك يا ارحم الراحمين

اگر یكی باشـــه مَنـــو بفهمــــه      براش غرورمو به هم می‌زنم.

گریه كه سهله،زیرچتر شونه‌ش     تــا آخـــر دنیـــا،قـــدم می‌زنم.

نكته: هرگونه برداشت فكري آزاد است.لطفاً نظر بدهید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 18:7  توسط سید مصطفی  | 

               

دل نوشته ۱:شما اول انگشتتان را در استمپ زده،آنرا جوهری می کنید بعد پای یک قرارداد انگشت زده و آن را تائید می کنید یعنی تا این انگشت خودش جوهری نشود نمی تواند برگ کاغذی را جوهری کند.

هندسه عالم نیز همینطور است تا خودمان یک ویژگی یا صفتی پیدا نکنیم نمی توانیم دیگران را دعوت کنیم تا آن ویژگی یا آن صفت را پیدا کنند،این است که قرآن گلایه می کند از کسانی که حرفهایی را می زنند و مردم را به خصوصیاتی دعوت می کنند در حالی که در خودشان نیست.لم تقولون ما لا تفعلون... چرا یک حرفهایی را می زنید که خودتان انجام نمی دهید و در خودتان نیست.

دل نوشته ۲:توی بدن آهو یک قسمتی هست به نام نافه، خون می رود آنجا و تبدیل به مشک و عطر می شود و چقدر قیمت پیدا می کند.مردم هم آن را به سر و صورت و جامه خود می کشند.

دستگاه الهی مثل نافه است هر کسی هر قدر آلوده باشد برود آنجا،پاک و مطهر می شود و گذشته او اصلاح می شود،تا جایی که تمام بدی هایش به خوبی بدل خواهد شد.یبدل الله سیئاتهم حسنات... تمام بدیها و گناهان انسان به حسنه و خوبی و زیبایی تبدیل می شود.

س ل ا م ،اینجا کسی هست ؟ ؟ ؟ کاش باشی و ... باشم.همیشه صدایی در قلبم فریاد می زند که بدون تو همه چیز پر می شود از خلاء ! صدا می گفت که تو هستی و من نشنیدم.نخواستم که بشنوم. من خودم را به نشنیدن زدم.

"پشیمانم".

حالا...اینجا...درست زیر خراوارها خاک...همه چیزم شده ، همین !!!

"پشیمانم "

یک فرصت دیگر می خواهم....می شود ؟ ؟ ؟ الهي و ربي !!! مي شود ؟‌؟‌؟

به اميد ایمان....                                                                  همه فكر و ذكرم اون، فقط فقط اون !

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 21:56  توسط سید مصطفی  | 

مرد برای هضم دلتنگیـــاش
گریه نمی‌كنه ، قدم می‌زنـه....
.
.
گریه نمی‌كنم ، نه این‌كه سنگم         گریه ،غرورمو به هم می‌زنه....
مـــرد برای هضـــم دلتنگیـــاش         گریه نمی‌كنه ، قـدم می‌زنه....

گریه نمی‌كنـــم ، نه اینكه خوبم         نه اینكه دردی نیست ، نه اینكه شادم...
یه اتفــــاق نصفه و نیمـــه‌ام كه         یهــو میـــــون زنـــــدگـــــی افتـــــادم...

یه ماجــــرای تلخ ناگـــزیـــرم!!!         یه كهكشونم ، ولی بی‌ستاره
یك قهوه كه هرچی شكر بریزی         بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یكی باشـــه مَنـــو بفهمــــه         براش غرورمو به هم می‌زنم.
گریه كه سهله، زیرچتر شونه‌ش        تا آخر دنیـــا قــــدم می‌زنـــم.

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 22:8  توسط سید مصطفی 

اينروزا هر چي دنبال مطلب خاصي مي گردم پيدا نمي كنم.اصلاً مطلب معمولي هم به ذهنم نمي رسه... يه چيزايي شبيه گنگ هستم.كلمه ي " گنگ " را كه سرچ می کنم به نظرم رايانه هم تو پيدا كردنش می مونه، چيز بدرد بخوري پيدا نمیشه.به نظرم كلمه خوبيه واسه ي اغلب وقتا، اينجوري بگم بيشتر وقتا اگه حوصله ي كاري را نداشته باشم يا دستم به طرف كاري نره...اونوقت ميگم حافظه ام هنگ كرده، يا ميگم گنگم، تو اصطلاح دروني خودم يعني بي حوصله ام ولي اگه بخوام دستمو پيش شما عزیزان رو نكنم ميگم گنگ....

شده بعضي وقتا، مطلب يا سوژه يا يه چيز خاص بدرد بخوری از سر و روم بالا بره، ولي در مقابل، لحظاتي هم شده كه هر چي انيشتن بازي در آوردم.و ارشميدس و سقراط را ميهمان بوعلي سيناي خودمون كردم چيزي از ذهنم خطور نكرده كه نكرده....

حال من بي حوصله تو مرحله گنگم،لطفاً تو گوگل و اينا سرچش نكنيد.چيز بدردبخوري پیدا نمیشه.اين تصويرو هم نميدونم از كجا و به چه دليل و براي چه آوردمش، بزاريد بحساب همون گنگ بودنم،شايد هر وقت تو انتخاب تصوير واسه ی مطلبی مي مونم اولين چيزي كه به ذهنم مي رسه همين جور تصاويره...

الهي بي حوصله نشيد،اون لحظه بايد یه جورایی گنگ هم بشيد پس اونوقت چه فرقي بين من و شما... بعضی وقتا باید ننوشت،باید ایستاد،باید نگاه کرد باید دست از قلم كشيد.یه چیزایی تو همین مایه ها....

من خراباتیم از من سخن یار مخواه              " گنگم " از گنگ پریشان شده گفتار مخواه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 0:1  توسط سید مصطفی  |