|
|
|
|
![]() در آستانه تو بی کلام می بارم.
دلم را درحریمش جا گذاشتم...
لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک لبیک ای حریم کعبه محرم بر طواف کوی تو من به گرد کعبه میگردم به یاد روی تو گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلـــها حرام زنــدهام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو بیا ای گل زهرا کجایی پ.ن:کاروان ها،یک به یک عازم مکه و مدینه میشوند.خیالتان تخت،ما هنوز،جا مانده ایم.
شاید اینروزا تو کوی و برزن چشم شما هم به بیرقهای سبز رنگی افتاده است که بر سر در خانه ها زده شده است و یا موقع عبور از عرض خیابان، به ماشینهایی برخوردین که با پارچه سبز رنگ* حکایت از بدرقه عزیزانشان به خانه خدا می باشند.
*:خواهشا ْقداست و حرمت سبز را ارج نهیم. نشود بخاطر تملق بعضی ها،اسباب سیاست شود.
همیشه تو این مواقع دلم می گیرد واسه اینکه توفیق این زیارت بسیار عظیم و بسیار معنوی،تا بحال و چرا به اسم ما نخورده است و زمانی دلگیرتر می شوم که می بینم بعضی از دوستان هم قطاری، سعادت یارشان شده و توفیق دیدار یار نصیبشان،و عازم بیت الله الحرام شده اند.
حسودی و اینجور واژه ها تو ذاتمون نیست ولی با دیدن صحنه های باشکوه اعزام این عزیزان و بدرقه پرشور آنها،ناخوداگاه حسی به سراغمون میاید که ای کاش ما هم جزو این دسته از عزیزان بودیم.
قوانین و برنامه های دولت هم بطوری ردیف و ساماندهی شده است که محال است تا ده،پانزده سال بعد حتی اگه یکی ثبت نام کرده باشد.نوبتش برسه و اسمش دربیاد.
مجبوریم با همین دل وا مانده خود،تک و تنهایی بسازیم و بسوزیم و تو خلوتکده احساسمون دلمون را به اون ساعات و لحظات خوشی امیدوار کنیم که شاید از بخت و اقبال ما و لطف و عنایت خود خود خداوند فرجی حاصل شود و با دعای خیر عزیزی قرعه این سفر بنام ما هم رقم بخورد.البته کی و چه زمانی،فعلا بمونه تا اونوقتی که خودمون به عینه مشاهده کنیم در مسیر حرکت بسوی نهایت آمال و آرزو خانه خویش هستیم.
عزیزی در توصیف این سفر،توفیق زیارت بیت الله الحرام و مدینه منوره را برای ما طلب کرده بودند.دلمان می خواهد ما هم به نیت خیر، دعایی در حق این عزیز بزرگوار و سایر آرزومندانی که دلشان در جهت رسیدن به خانه خدا لحظه به لحظه پر میزنه،بکنیم و از خود خداوند متعال،زیارت خانه خویش و زیارت قبه سبز رنگ رسول الله(ص) و قبور مطهر ائمه معصومین بقیع را برای همه خواستگار باشیم.
در این فکرم....که اگه قسمت ماهم بشه، روزی روزگاری ( انشاء الله)بختمان یار گشت و از سوی درگهش توفیق زیارت دلمشغولی دلمان، نصیبمان گشت چگونه و به چه حالی خودمان را واسه همچین روزی آماده کنيم.بی شک کاریست بس بزرگ،بس عظیم و بسی دشوارتر از آن هست که حتي در ذهنم بگنجانمش...با اینحال ته دلم به این موضوع رسید ه ام که منهم روزی عازم دیار عشق خواهم شد.. اینکه بعضی ها می گویند ما کجا .....اونجا کجا....بماند ولی فكر مي كنم خداوند مهربونی که این همه نعمت عظمی را واسه ماها مقدر فرموده است حج ابراهیمی و مناسک باعظمت بیت خودش را نیز واسه ماها بعنوان نعمتی برزگ قرار داده است که استفاده کردن از اون و توفیق حضور در محضر باسعادت حضرتش،هر چند برای بعضی ها و شاید خود بنده حقیر،به نوعی سخت به نظر می آید ولی به قدر آشنایی و حس دوستی با دلم یقین دارم که روزی در آن مکان مقدس حضور خواهم یافت...
خداوندا : ماه، ماهیست بس بزرگ و با عظمت،در این ماه بسیار گرامی، دستان پر از گناه خویش را بر درگاه با کرامت و با سخاوتت بلند می کنم همچون عزیزان حاضر در جوار خانه ات...بر دل و بر زبانم،الهم لبیک،الهم لبیک را زمزمه می کنم و دلم را به صاحب خويش که مقام عظمای خودتان هست می سپارم گوش را بر زمین می گذارم تا در جواب این الهم الهم های یک بنده گنهکار و پر ازمعصیت،شنیدن لبیک لبیک هاي شما را بشنوم.... بارخدایا :عزیزان حاضر در کنار خانه ات،که با کوله باری از هزاران التماس و دعا شرفیاب شده اند به حق بزرگواری و جلالت خودت، همه حاجات و دعاهاشون را مورد مقبول خویش قرارده.... مهربانا:به حق کرامت و مهربانيت و هزار و یک اسم اعظمت،که هر چه قدر نامشان ببرم سیر نخواهم شد به کرم و عطاي تمام نشدنيت،از گناهان و خطا های ما در گذر و ما را در جوار رحمت و مغفرت خویش پذیرا باش. اگر رفتی شک نکن خدا ترا پذیرفته است.لبیک اول را او خودش گفته است.این سفر یقین است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:0 توسط سید مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن
وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود شروع به جیغ زدن و گریه کردن می کند
در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد
مطمئن میشود که عشق به او باز نمیگردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام میایستد
ياد بگيريم....
زندگی یعنی عشق !!!
با تشکر ویژه از وبلاگ پیدای پنهان:http://razaviyan.blogfa.com/ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:10 توسط سید مصطفی
|
|
||