تبليغاتX
شیدای سبز...
ساقیم دست من از میکده ی عشق تهی.... از سر لطف خدا هر چه رسد دلشادم

 

ای پاکترین حس خدا:خسته و غریبیم،درکوچه های بیکسی وسرگردانیم در واپسی ها، نیازمان تویی و بس.دیرگاهیست که درسپیــده دم پاییــزی،درجــاده هــای مه گرفتــه،برفراز کوهی ازعشق،ازغم فراق تـو نــاله ها سرداده و از دوریت چــون ابــربهــاری گریسته ایم...

"آدینه" که میشود با بغل بغل احساس ناب به پیشواز خورشید می رویم تا سراغی ازتو بگیریم ای مسافر مهربانی: تا کی؟ لباس ياس برتن لحظه هایمان بپوشانیم؟؟؟ تا کی؟ پـژواک دردهاو صـدای نـاله هـایمان را بـرایت بفــرستیم؟؟؟

ای گل نرگس:وقتی دستهایمان خالی از دعا برمیگردند و اشکهایمان طعم درد می دهند... وقتی درکــوچــه بــاغ " فــراق و هجــران "،مقسـوم علیه نگاهمان،آیه ای ازسکوت می شود و از شـانه های خیسمان حسـرت می بارد.

آیا کسی هست ؟ مهلت عاشقیمان را تمدید کند ؟ ؟ ؟ آیا کسی هست ؟ عهد نامه حضوری سبز را امضا کند؟ ؟ ؟

اي مظهر آرامش:درسايه چند ركعت گريه اي كه پنجره دلم را به نگاهت گره زده،جا مانده ام.

و حالا شما عزیز بزرگوار و مهربان گرامی:

حتما"حرفها،گفته ها،سوزدلها،نجواها و ناگفته های فراوانی تو دلت داری که می خواهی،به عرض آقا،مولا، و سرورمان بقیه الله الاعظم،حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، برسونی.

این قسمتو واسه همین گذاشتم که بتونین براحتی،هرچه احساس ناب،هرچــه ارادت و هرچه عرض ادب نسبـت به مولا دارید بهشـون ابـراز نمـایید.بـاالطبع،احساسات لطیف و دستنوشــته های زیبای شمــا عزیـزان دراین قسمـت،خودش مجمــوعـه ای ازعـلایق، سـلایق و انـــدیشـه های خــوب و قشنـگ واســه مـن و حتی خود شما مهربانان خواهد بـود نظرات همگی شما عـزیـزان را به فال نیک می گیـرم و امیدوارم درآینـده ای نزدیک درتقـویم روزانه مان،شاهــد ثبت روزی بنام : سالگرد ظهورحضرت مهدی (عج) باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1388ساعت 23:20  توسط سید مصطفی  | 

  
                            در آستانه تو بی کلام می بارم.
 
                 
                               دلم را درحریمش جا گذاشتم...
 

    لبیک اللهم لبیک. لبیک لا شریک لک لبیک

ای حریم کعبه محرم بر طواف کوی تو           من به گرد کعبه می‎گردم به یاد روی تو

گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلـــها حرام           زنــده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو 

                   بیا ای گل زهرا کجایی

 
پ.ن:کاروان ها،یک به یک عازم مکه و مدینه میشوند.خیالتان تخت،ما هنوز،جا مانده ایم.
شاید اینروزا تو کوی و برزن چشم شما هم به بیرقهای سبز رنگی افتاده است که بر سر در خانه ها زده شده است و یا موقع عبور از عرض خیابان، به ماشینهایی برخوردین که با پارچه سبز رنگ* حکایت از بدرقه عزیزانشان به خانه خدا می باشند.
*:خواهشا ْقداست و حرمت سبز را ارج نهیم. نشود بخاطر تملق بعضی ها،اسباب سیاست شود.
همیشه تو این مواقع دلم می گیرد واسه اینکه توفیق این زیارت بسیار عظیم و بسیار معنوی،تا بحال و چرا به اسم ما نخورده است و زمانی دلگیرتر می شوم که می بینم بعضی از دوستان هم قطاری، سعادت یارشان شده و توفیق دیدار یار نصیبشان،و عازم بیت الله الحرام شده اند.
حسودی و اینجور واژه ها تو ذاتمون نیست ولی با دیدن صحنه های باشکوه اعزام این عزیزان و بدرقه پرشور آنها،ناخوداگاه حسی به سراغمون میاید که ای کاش ما هم جزو این دسته از عزیزان بودیم.
قوانین و برنامه های دولت هم بطوری ردیف و ساماندهی شده است که محال است تا ده،پانزده سال بعد حتی اگه یکی ثبت نام کرده باشد.نوبتش برسه و اسمش دربیاد.
مجبوریم با همین دل وا مانده خود،تک و تنهایی بسازیم و بسوزیم و تو خلوتکده احساسمون دلمون را به اون ساعات و لحظات خوشی امیدوار کنیم که شاید از بخت و اقبال ما و لطف و عنایت خود خود خداوند فرجی حاصل شود و با دعای خیر عزیزی قرعه این سفر بنام ما هم رقم بخورد.البته کی و چه زمانی،فعلا بمونه تا اونوقتی که خودمون به عینه مشاهده کنیم در مسیر حرکت بسوی نهایت آمال و آرزو خانه خویش هستیم.
عزیزی در توصیف این سفر،توفیق زیارت بیت الله الحرام و مدینه منوره را برای ما طلب کرده بودند.دلمان می خواهد ما هم به نیت خیر، دعایی در حق این عزیز بزرگوار و سایر آرزومندانی که دلشان در جهت رسیدن به خانه خدا لحظه به لحظه پر میزنه،بکنیم و از خود خداوند متعال،زیارت خانه خویش و زیارت قبه سبز رنگ رسول الله(ص) و قبور مطهر ائمه معصومین بقیع را برای همه خواستگار باشیم.
در این فکرم....که اگه قسمت ماهم بشه، روزی روزگاری ( انشاء الله)بختمان یار گشت و از سوی درگهش توفیق زیارت دلمشغولی دلمان، نصیبمان گشت چگونه و به چه حالی خودمان را واسه همچین روزی آماده  کنيم.بی شک کاریست بس بزرگ،بس عظیم و بسی دشوارتر از آن هست که حتي در ذهنم بگنجانمش...با اینحال ته دلم به این موضوع رسید ه ام که منهم روزی عازم دیار عشق خواهم شد.. اینکه بعضی ها می گویند ما کجا .....اونجا کجا....بماند ولی فكر مي كنم خداوند مهربونی که این همه نعمت عظمی را واسه ماها مقدر فرموده است حج ابراهیمی و مناسک باعظمت بیت خودش را نیز واسه ماها بعنوان نعمتی برزگ قرار داده است که استفاده کردن از اون و توفیق حضور در محضر باسعادت حضرتش،هر چند برای بعضی ها و شاید خود بنده حقیر،به نوعی سخت به نظر می آید ولی به قدر آشنایی و حس دوستی با دلم یقین دارم که روزی در آن مکان مقدس حضور خواهم یافت...

خداوندا : ماه، ماهیست بس بزرگ و با عظمت،در این ماه بسیار گرامی، دستان پر از گناه خویش را بر درگاه با کرامت و با سخاوتت بلند می کنم همچون عزیزان حاضر در جوار خانه ات...بر دل و بر زبانم،الهم لبیک،الهم لبیک را زمزمه می کنم و دلم را به صاحب خويش که مقام عظمای خودتان هست می سپارم گوش را بر زمین می گذارم تا در جواب این الهم الهم های یک بنده گنهکار و پر ازمعصیت،شنیدن لبیک لبیک هاي شما را بشنوم....

بارخدایا :عزیزان حاضر در کنار خانه ات،که با کوله باری از هزاران التماس و دعا شرفیاب شده اند به حق بزرگواری و جلالت خودت، همه حاجات و دعاهاشون را مورد مقبول خویش قرارده....

مهربانا:به حق کرامت و مهربانيت و هزار و یک اسم اعظمت،که هر چه قدر نامشان ببرم سیر نخواهم شد به کرم و عطاي تمام نشدنيت،از گناهان و خطا های ما در گذر و ما را در جوار رحمت و مغفرت خویش پذیرا باش.

اگر رفتی شک نکن خدا ترا پذیرفته است.لبیک اول را او خودش گفته است.این سفر یقین است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:0  توسط سید مصطفی  | 

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
               پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد

                  
 
                  پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

                  
 
            پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن
                 وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

                         
 
 لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود شروع به جیغ زدن و گریه کردن می کند
 
                  
 
           در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

                  
 
مطمئن میشود که عشق به او باز نمیگردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام میایستد

                     
                                                  ياد بگيريم....
                                         زندگی یعنی عشق !!!
 
          با تشکر ویژه از وبلاگ پیدای پنهان:http://razaviyan.blogfa.com/
+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 12:10  توسط سید مصطفی  | 

اگر یكی باشـــه مَنـــو بفهمــــه      براش غرورمو به هم می‌زنم.

گریه كه سهله،زیرچتر شونه‌ش     تــا آخـــر دنیـــا،قـــدم می‌زنم.

نكته: هرگونه برداشت فكري آزاد است.لطفاً نظر بدهید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 18:7  توسط سید مصطفی  | 

               

دل نوشته ۱:شما اول انگشتتان را در استمپ زده،آنرا جوهری می کنید بعد پای یک قرارداد انگشت زده و آن را تائید می کنید یعنی تا این انگشت خودش جوهری نشود نمی تواند برگ کاغذی را جوهری کند.

هندسه عالم نیز همینطور است تا خودمان یک ویژگی یا صفتی پیدا نکنیم نمی توانیم دیگران را دعوت کنیم تا آن ویژگی یا آن صفت را پیدا کنند،این است که قرآن گلایه می کند از کسانی که حرفهایی را می زنند و مردم را به خصوصیاتی دعوت می کنند در حالی که در خودشان نیست.لم تقولون ما لا تفعلون... چرا یک حرفهایی را می زنید که خودتان انجام نمی دهید و در خودتان نیست.

دل نوشته ۲:توی بدن آهو یک قسمتی هست به نام نافه، خون می رود آنجا و تبدیل به مشک و عطر می شود و چقدر قیمت پیدا می کند.مردم هم آن را به سر و صورت و جامه خود می کشند.

دستگاه الهی مثل نافه است هر کسی هر قدر آلوده باشد برود آنجا،پاک و مطهر می شود و گذشته او اصلاح می شود،تا جایی که تمام بدی هایش به خوبی بدل خواهد شد.یبدل الله سیئاتهم حسنات... تمام بدیها و گناهان انسان به حسنه و خوبی و زیبایی تبدیل می شود.

س ل ا م ،اینجا کسی هست ؟ ؟ ؟ کاش باشی و ... باشم.همیشه صدایی در قلبم فریاد می زند که بدون تو همه چیز پر می شود از خلاء ! صدا می گفت که تو هستی و من نشنیدم.نخواستم که بشنوم. من خودم را به نشنیدن زدم.

"پشیمانم".

حالا...اینجا...درست زیر خراوارها خاک...همه چیزم شده ، همین !!!

"پشیمانم "

یک فرصت دیگر می خواهم....می شود ؟ ؟ ؟ الهي و ربي !!! مي شود ؟‌؟‌؟

به اميد ایمان....                                                                  همه فكر و ذكرم اون، فقط فقط اون !

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 21:56  توسط سید مصطفی  | 

مرد برای هضم دلتنگیـــاش
گریه نمی‌كنه ، قدم می‌زنـه....
.
.
گریه نمی‌كنم ، نه این‌كه سنگم         گریه ،غرورمو به هم می‌زنه....
مـــرد برای هضـــم دلتنگیـــاش         گریه نمی‌كنه ، قـدم می‌زنه....

گریه نمی‌كنـــم ، نه اینكه خوبم         نه اینكه دردی نیست ، نه اینكه شادم...
یه اتفــــاق نصفه و نیمـــه‌ام كه         یهــو میـــــون زنـــــدگـــــی افتـــــادم...

یه ماجــــرای تلخ ناگـــزیـــرم!!!         یه كهكشونم ، ولی بی‌ستاره
یك قهوه كه هرچی شكر بریزی         بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یكی باشـــه مَنـــو بفهمــــه         براش غرورمو به هم می‌زنم.
گریه كه سهله، زیرچتر شونه‌ش        تا آخر دنیـــا قــــدم می‌زنـــم.

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 22:8  توسط سید مصطفی 

اينروزا هر چي دنبال مطلب خاصي مي گردم پيدا نمي كنم.اصلاً مطلب معمولي هم به ذهنم نمي رسه... يه چيزايي شبيه گنگ هستم.كلمه ي " گنگ " را كه سرچ می کنم به نظرم رايانه هم تو پيدا كردنش می مونه، چيز بدرد بخوري پيدا نمیشه.به نظرم كلمه خوبيه واسه ي اغلب وقتا، اينجوري بگم بيشتر وقتا اگه حوصله ي كاري را نداشته باشم يا دستم به طرف كاري نره...اونوقت ميگم حافظه ام هنگ كرده، يا ميگم گنگم، تو اصطلاح دروني خودم يعني بي حوصله ام ولي اگه بخوام دستمو پيش شما عزیزان رو نكنم ميگم گنگ....

شده بعضي وقتا، مطلب يا سوژه يا يه چيز خاص بدرد بخوری از سر و روم بالا بره، ولي در مقابل، لحظاتي هم شده كه هر چي انيشتن بازي در آوردم.و ارشميدس و سقراط را ميهمان بوعلي سيناي خودمون كردم چيزي از ذهنم خطور نكرده كه نكرده....

حال من بي حوصله تو مرحله گنگم،لطفاً تو گوگل و اينا سرچش نكنيد.چيز بدردبخوري پیدا نمیشه.اين تصويرو هم نميدونم از كجا و به چه دليل و براي چه آوردمش، بزاريد بحساب همون گنگ بودنم،شايد هر وقت تو انتخاب تصوير واسه ی مطلبی مي مونم اولين چيزي كه به ذهنم مي رسه همين جور تصاويره...

الهي بي حوصله نشيد،اون لحظه بايد یه جورایی گنگ هم بشيد پس اونوقت چه فرقي بين من و شما... بعضی وقتا باید ننوشت،باید ایستاد،باید نگاه کرد باید دست از قلم كشيد.یه چیزایی تو همین مایه ها....

من خراباتیم از من سخن یار مخواه              " گنگم " از گنگ پریشان شده گفتار مخواه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 0:1  توسط سید مصطفی  | 

: ویژه شبهای  قدر...   

حديث قدسي :لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً........

اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم،هر آينه

از شوق،جان مي سپردند.

پ.ن ۱: بسم الله الرحمن الرحیم  قل هو الله احد۱ الله الصمد۲ لم یلد ولم یولد۳ ولم یکن له کفوا احد۴ تو ختم قرآنم،تنها سوره ای که فوق العاده بدلم نشست و قدری بیشتر در آن تامل کردم همین سوره اخلاص بود.یه بار با حوصله بخونیدش.مخصوصاْ تو این شبا که بیشتر از همیشه بهش نیاز داریم.فكر كنم اینروزا خودش،دونه دونه به دلای همه ی ما سر میزنه.....یه موقع اگه رد پایی ازش سراغ داشتين ما رو بی خبر نگذارید.مطمئناً،همين دور و براست اگه كمي با حوصله جستجویش بكنيم.

In the Name of God , the Merciful, the compassionate
(Say: He is Allah , the One (1
(Allah, the eternally Besought of all (2
(He begetteth not nor was begatten (3
(And there is none comparable unto Him. (4

                                                                                                       « very very tanks of parvazesabz، web  »

نامه اي به او كه ناديده ميبيند و ننوشته ميخواند.خداي عزيزم! لطفاً شخصاً مفتوح فرمائيد.

بگذار خود را معرفي كنم.من مخلوق خالق يكتا و مملوك مالك بي همتا و عبد معبود هستم.كه از بندگي تنها نام آن را به دوش مي كشد.من همان مرزوق روزي دهنده بخشنده و كريمي هستم كه نمك مي خورد و نمكدان مي شكند.من سائلي هستم كه دست نياز به سوي خداوند رحمن و رحيم دراز كرده و ضعيفي هستم كه به در قوي ترين آمده است.

اي عزيز:تو حكيمي و سزاوار نيست كه من ذليل را رها كني.تو غافري: و من خطاكار.پس جز خانه تو به كدامين سو بايد بروم؟مگر نه اينكه فرموده اي بر زيردستان سخت نگيريم.پس اي بردبار و دانا:بر من عجول و جاهل آسان بگير روزي كه ريز و درشت اعمالم را نمايان خواهي كرد.نمي خواهم ناله هايم قطع شودبغض گراني دارد اين گلوي من كه با شيون و زاري هم رهايم نمي سازد.شكر خدا كه گرچه بدم و ليكن خدا آه و ناله هاي توبه كننده را دوست دارد مگر نه اينكه حكمت اين ايام الله،افتادن در دامان خدا است.بار خدايا:جواب اين نامه را در دل زنگار گرفته ام القا بفرما تا رنگ خدايي بخود بگيرم.بگو كه مرا مي بخشي ؟

يا ستارالعيوب:زشتي هاي مرا بپوشان و آبرويم را مريز.ياغافرالذنب و الخطيئات:نامه اعمالم را پاكسازي فرما،و اي خداي رحمن و رحيم: به نام تمامي اسماء حسنايت،دست اين حقير را بگير و مرا بحال خودم وا مگذار حتي براي لحظه اي.......                        خب خداجون،نامه ام تمام شد منتظر جواب تا سحر فردا مي مانم.

پ.ن ۲:با ظهورشان عالم بهار می شود.

...ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم.با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم وبا همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.عشق تو با سرنوشت ما عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.اما....اما...

کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شودجهان،وقتی تو بیایی.کسی به ما نگفت که وقتی توبیایی پرندگان  در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریاها شادمان می شوند و چشمه ساران می جوشند و زمین چندین برابر محصول خود را عرضه می کند.

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی دلهای بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند.به ما نگفتند که وقتی تو بیایی زندگان آرزو می کنند که کاش مردگان شان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو می فرستد.

ماه ماه رمضان، ماه خدا و شبها ، شبهای با عظمت قدر است. شبهایی که بنوعی تقدیر و اموراتمان به آقا سپرده می شود.ما هم برای سلامتی و تعجیل در ظهورشان دعا کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 5:38  توسط سید مصطفی  | 

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com خدايا : قصه ام را همین شبها بنویس لطفـاً : بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com  با  اجازه . . .

 

 

به نام بخشنده بی همتا...

باز هم پس از یک سال رسیدیم به روزهایی که شاید بوی ریا ازش نمی آید.فقط فقط بوی خدا می آید. صدای ربنا میآید.صدای الغوث می آید.صدای یا رب یا رب.صدای موذن،صدای قرآن،بوی افطار،بوي سحري، بوي نیایش، بوي عبادت،بوي اشک،بوي توبه،بوي اطاعت و بوی بندگی مي آيد.شیطان زنجیر می شود. آری آري فقط بوی خدا می آید.یکی شدن همه و همه برای یکی شدن،دعوت به سفره و مهمانی خدا، مهمانيی كه با مهمانی هاي ديگر خيلي فرق مي كند.گرسنگی زیبا می شود و تشنگی پاداش فراوان  دارد.همه راستگو می شوند.

خدایا ممنونم. که یک بار دیگر اجازه نشستن بر سرسفره ي خويش و دعوت به این مهمانی را به من عطا فرمودي.نشستن برسر این سفره لیاقت می خواهد.خدایا خودت دعوت كننده ای،خودت میزبانی، میهمانی ناخوانده ام،با دست هایی خالی، که دار و ندارش توئی و بس،پذیرایش باش.

آدم وقتی روزه است، نه که روزه هست و هر از گاهی تشنه و گرسنه میشه، دلش همه چی می خواد با خودش میگه بزار وقت افطار برسه، آب و با پارچ سر میکشم،چایی هم دو تا دو تا روش،از کوکو هم می خورم،سبزی و تربچه را که دیگه نگو، آخ جوون آش رشته هم هست، اونم آش های رشته های مامان جونم با کشک و پیازچه و خلاصه....چون موقتاَ دستش از خوردن و نوشیدن کوتاه است،همه چی دلش میخواد، اما وقتی افطارشو میکنه و به نهایت اونیکه قبل افطار میخواست میرسه و اشباع میشه،میبینه بابا تو اون مرحله ی روزه بودن، و دهان و چشم و گوش بسته بودن، لذتی وجود داشت که بعد افطار نیست. اونزمون همه چی دم دستش بود،خوردنی،نوشیدنی،استراحت،دلبستگی،دروغ،غیبت، تهمت، افترا،داد و هوار.و چون قصد و نیت،فقط فقط خود معبود و رب جلی بود و هیچکدوم این سلایق،در جهت رسیدن بخدا تو روحیه اش تاثیری نداشت.بنابراین همه عشق و معنویت تو زمان روزه بودن بوده است. افطاری زيیائیش در اینه که موقع اذان که نزدیک میشه آدمی بیشتر تو خداوند فرو میره، هی به غروب آفتاب نیگاه میکنه پنجره را باز میکنه،ببینه اذان گفته میشه یا نه،حیاط و آب پاشی میکنه، با آب حوض بازی میکنه،به کوچه سر میزنه،یه چشش به مناره های مسجده و یه گوشش به رادیوست،خودش کم کم سوای روزهای دیگه که شاید کاری نکنه به آشپزخونه سرک میکشه،سفره را پهن میکنه،حتی تو اون دقایق آخر روزه داری کمک میکنه که غذا زودتر سرو بشه،و خلاصه در تلاش و تکاپوست که مقدمات سفره را هر چه زودتر فراهم بکنه.

اونزمون که تو سینی،چایی با استکان و نعلیکی میخواد بیاد سرسفره. یا اونزمون که رنگ چایی تو استکان ریخته میشه و می خوان روش از سماور،آبجوش باز کنن، اونزمون که سینی یه کم تو دست مادرامون، تکون میخوره و صدای قشنگ و موسیقی ملیح ضربه خوردن استکان چایی به نعلبکی به نوازش در میاد و..... سوای اینکه این صدارو چقدر دوست دارم.
تقارن این تیک تیک استکان و نعلبکی با صدای موذن که از ماذنه بلند میشه، همراه با حال و هوای زود غذا کشیدن و ریخت و پاش های دم افطاری، خونه را غرق در حالت معنوی خاصی میکنه.

اینارو گفتم که:

هر کسی، تو هر حالتی که سر سفره ی افطاری حاضر میشه،یکی بغل دست مادر کمکش میکنه،یکی رو سوپ،تو سوپ خوری سبزی میریزه، یکی برنج زعفرانی را با خلال بادوم و پسته رو سینی برنج تزيین میکنه، یکی چایی عطراگین با هل دم میکنه،یکی میاد برکت سفره را با ادب کنار بشقاب ها می چینه یکی مواظب کوچولوهاست که مزاحم اون یکیا نباشن،یکی تو این گیرو دار،ذهنش فراتر از اینهاست و واسه ي عزیزان بیمارستانی و زندانیان و گرفتاران دعا میکنه....خب!!! تو اون لحظات شیرین سر افطاری، اگه یکی هم پیدا شد که دستاش بر پهنه آسمون بلند،و به همه،به خونواده اش،بدوستانش به عزیزانش، به موفقیتش وخلاصه به همه ی حاجتمندان دعا میکنه،بعد همه اگه دلش تکونی خورد و یه کم بغضش ترکید واسه ی این حقیر از سر تا پا گناه هم دعايي بکنه.

ماه، ماه بهار قرآن است، ماه شب های قدر است،ماه قشنگ خدا،ماه بخشش و غفران است،مژده دهید كه ماه قشنگ رمضان از راه رسيد.این ماه برهمه شما عزیزان و بندگان پاک خدا تهنیت باد.

پ.ن ۱:تق،تق.تق.در را که وا کردم خودش بود،گفت:آماده شو که باهم برویم،میخوام تو رو به اون بالا بالاها ببرم.ماه،ماه منه،من خودم اومدم پیشوازت،اومدم بگم که میخوام از دستت بگیرم،اومدم بگم که، هر چی میخوای بهت بدم.هر كاري كردم،نه تونستم با خدا همسفر بشم و نه تونستم به داخل دعوتش كنم.روم نشد،خدا رو که فرستادم رفت،پشت در،به افکار،به رفتار،به اعمالم که فکر کردم، دیوانه شدم.

                  

پ.ن۲:رنگ سیاه،هر چند،دلگیر و کسل کننده بنظر می رسد،ولی اگه همین رنگ سیاهی بعضی وقتها نباشد هویت و زیبایی رنگهای دیگری که در کنار آن،جلوه و زیبایی اصلی خودشان را نشان می دهند، معلوم نمی شود.خوبی ها،بدیها،و رفتار و اعمالمون نیز همینطورند اگه بعضی هاشون نباشند جلوه و ذات اصلی بعضی هاشون بروز نمی کنند.ماه رمضان،برترین ماه ماه هاست هرکاری که تو ماه ها و روزهای دیگه انجام دادین و شاید هم تا حالا بدلتون ننشسته،و احساس خجلی و شرمساری مي كنين و دارين از خجالت آب ميشين،بهترین فرصت برای جبران است،سعي كنيد از قافله السابقون السابقون ها،عقب نمونید.

پ.ن۳:خدایا:تو این ایام بس مبارک و عزیز که هرلحظه اش،هزاران هزار ثواب و برکت دارد و حتی نفس کشیدن و خوابیدن تو اون،عبادتی بزرگ محسوب میشه،اغلب عزیزان به یمن دل پاک و مهربانشان،از همدیگر و در آخر از بنده ی حقیر التماس دعا میکنند.خود خودت خوب میدونی که من،اونی نیستم که ازم التماس دعا بکنن،اونقدر غرق گناه و معصیت وخطا هستم که خودم هم گاهی وقتا از خودم فاصله می گیرم. اما..خودت گفتی که ماه،ماه خودته،سفره و احسان مال خودته،عفو و بخشش مال خودته،نوشتن ثواب دست خودته، دادن بخت و اقبال دست خودته....خب خداجون،راضی برضائک،راضی هستیم به رضایتت،خودت هر چی مصلحتمونه،همونو بده، هر چی به صلاحمونه اونو بده،هر چند یادمه در زدی و خواستی مهمونم بشی،از خجالت و ازشرم بار سنگین گناهام،پشت در نگهت داشتم و بدلم راهت ندادم ولی...خداجون،حداقل این عزیزان و این التماس دعا کنندگان را از در جود و کرم و مهربونی خودت، دست خالی برنگردون،اینا به هزار امید و آرزو بدرت اومده ان،نزار پیش اینا،حداقل حجب و حیا و آبرومون بریزه...یا ستار العیوب،اغفر ذنوبی وذنوب والدینا و ذنوب امواتنا برحمتک.لطقاْ ایندفعه هم خدایمان باش.

پ.ن ۴:میگم خداجون،اگه این در رحمت و مغفرت، اگه این رحمان و رحیم بودن و اگه این شبهای لیالی قدر که سرنوشت همه را تو اونا قرار دادی،نبودن!!! ایندفعه کجا می رفتیم؟ ایندفعه در کی را باید میزدیم؟ عجب خدایی هستی!عجب یکی یدونه هستی!عجب بموقع بداد بندگان از همه جا مونده ات میرسی!شكرش باقيه، تو اون لحظات گیرو دارمون،یه لحظه از ذهنمون میگذری که خدايي هم وجود داره! اگه اونزمون،تو هم وجود نداشتی! اونوقت چیکار باید می کردیم.يكي مي گفت از خيلي وقتا پيش،همه جاي زمينو دنبال خدا مي گردم ولي پيداش نمي كنم،اون يكي گفت،تازه تو خط ما افتاده اي ما آسمونارو هم دنبالش گشته ايم،نيست نيست،كجايي بابا!!! غافل از اينكه،دل هر ذره را كه بشكافيش،آفتابيش در ميان بيني..... اي دل غافل !!!

پ.ن ۵:امروز به نظرم شیطونه فالگوش واستاده بود دیروز صحبت از لباسشویی کردم امروز راستی راستی خراب شد.هیچی دیگه،حال ما هم خراب شدولی فکر اینکه واسه مسجد رفتن و شیک پوشیدن تو روزهای قشنگ این ماه،باید لباس های تمیز باشن،مشغول بکار شدم و بالاخره درستش کردم. اونیکه آخر قضیه مهم بود این بود که مادرم گفت سپید بخت بشی پسرم آخ که از این حرفش چقدر خوشم اومد.امروز بعد افتتاحییه جزء خوانیم،رفتم سراغ قرآن گرد گرفته مون رو طاقچه،که ازبدبختیم از پارسال به اینور یه بارهم لاشو باز نکرده بودم.متاسفانه سرجاش نبود.سراغشو که گرفتم دیدم مامانه در حالیکه گردشو می گیره از راه پله ها پایین میاد.گفتم مگه قرآن جاش تو طاقچه یا کمد نیست؟ گفت دیدم اینور و اونور مونده،برداشتمش وراه پله گذاشتم تو کمد.آسمان بودم افتادم زمین،یعنی چی؟ در طی سال،صدها کتاب رنگارنگ و می خونیم وجلدش هم می گیریم حالا قرآنمون اینور و اونور میافته...) از خجالت نمیتونستم به آیه های قرآن نیگاه کنم.تازه وقتی شروع کردم بخوندنش،گوشی تلفن زنگ زد و برای لحظاتی،با دوستم مشغول شدم مادرم که دیده بود لای قرآن باز مونده همینجوری اومد و گفت، آخه قرآن وسط اطاق باز مونده گناه داره، هاج واج موندم که تا لحظاتی پیش قرآن جاش تو خونه مون معلوم نبود حالا بخاطر یه لحظه باز بودن صفحاتش گناه کبیره هم داره....خلاصه اینکه عزیزان بزرگوار ما آدما اینگونه ایم،همه چیزمون تو یه دقیقه اتفاق می افته،یه لحظه اینوری هستیم،لحظه ای بعد اونوری.بعد اینهمه گفتار،ماه ماه خداست،سعی کنیدبا صدای دلنشین اذان و صدای موذن خو بگیرید،قرآن و کلمات اونو تو درون خودتون هضم کنید،معنویت دلتون را به معنویت مسجد وصله بزنید،دعاهای ناب بکنید،به حرف زدنای خوب عادت کنید،دلتون را بخود خدا بسپارید به احترام میهمان بلند شوید و وضوی عشق بگیرید.در قنوت شکستگی،طلب مغفرت و تعجیل ظهور بخواهید. رمضان را از ته دل احساس کنید و احساس را به معنی درک ترجمه کنیدو سرانجام اینکه رمضان را از ته دل درک کنید.

حديث قدسي :لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَيفَ اشتياقي بِهِم لَماتوا شَوقاً اگر آنان که از درگاه من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آينه از شوق،جان مي سپردند

پ.ن۶:همیشه می گم دعا درحق دیگران،زودتر مستجاب میشه تا خود آدمی،واسه ی همینم بدوستانی که همیشه با هم هستیم میگم اول دیگران،بعدخودتون را دعا کنید.تا هم دعاتون زودتر مستجاب بشه و هم دعای اونا در حق شما زودتر به ثمر بشینه.یه جایی خوندم بیشتر اذکار و دعاهایی که گاهی وقتا از خداوند طلب میکنیم و مستجاب نمیشه به صلاحمونه و شاید اگه مستجاب بشن ضرر و خسرانی متوجه ما خواهد شد.برای خود دعا کردن و استمداد و یاری طلبیدن هم،بجهت رفع مشکلات شخصی،اعتقاد خاصی دارم.عزیز بزرگوار و مهربونی که در حق حقیرخیلی لطف دارن نوشته بودن هفته گذشته،در کنار مضجع شریف حضرت علی بن موسی الرضا (ع)بیادم بودن و واسم دعا کرده اند.دو سه هفته ای از این بزرگوار خبری نداشتم و کم لطفی هم از طرف اینجانب بود. مناسبت حرفای این بزرگوار درباره دعا و نیایش، منو به فکر انداخت که دنبال روزنه ی امیدی باشم که من هفته گذشته چه کار خوبی انجام داده ام که متناسب اون، تو یه مرحله ای از زمان،از ذهن این عزیز بزرگوار اونهم در کنار ضریح آقا امام رضا علیه السلام خطور کرده و ایشون هم واسه ی حقیر دعا کرده ان،کار خوب و خیری که به ذهنم برسه انجامش داده  باشم.خاطرم نیومد.ولی به ذهنم رسید که هفته گذشته مرتکب گناهی شده ام که باید دنبال رضایت گرفتن از صاحبش باشم.اینجا بود که به فکرم رسید شاید اگر این دعا کردن و بخاطر آوردن اون عزیز در اون مکان متبرک،در حق اینجانب نبود حالا من باید منتظر عواقب اون گناه بودم. شاید با دعای خیر ایشون من از مرحله عقوبت رد شده ام.به نظرم دعاها از یه مرحله و از یه نفری شروع و درمرحله و درنفردیگری تحقق مییابندجای شکرش باقیه که افرادی مثل ماها،همیشه ذکر و دعا و صلوات از زبانمون نمی افته و این یعنی اینکه ما خودمون بیشتر مواقع بسیاری از گناهانمون را با همین دعاهای زیرلبی از خودمون دور میسازیم.الا بذکرالله تطمئن القلوب...دل آرام گیرد با یاد خداوند.

پ.ن۷:سفره ی افطارو یادتون هست،دیدین چقدر زیبا چیده میشه،مخصوصاْ اینکه تو ماه رمضون هم بر چیدمان آن فوق العاده افزوده میشه،انواع کوکو با سبزی،انواع مربا و فرنی با نان کره ای و خرما و گردو و پنیر و سایر خوردنی ها و نوشیدنی هایی که زینت بخش این سفره ی قشنگه، ولی یه لحظه هم به بعد از تناول افطاری و وضعیت سفره فکر کنید همه غذاها یا سرو شده اند یا اینکه نصف و نیمه رها شده اند. تمام ظروف دیگه اون تمیزی قبل افطار و ندارن و همه شون کثیف شده اند.امروز موقع افطار وقتی خواستم اون آخر آخرا،سفره را جمع کنم و بنوعی ازخرده نون ها و خرده غذاها پاک کنم یه لحظه به اعمال و رفتارمون و دل مومنین فکر کردم.دل همه ی ما آدما هم، ابتدا مثل اون اول سفره می مونه، خیلی پاکه،خیلی هم تمیزه،کم کم انواع فکرها و انواع اثرگذارهای رنگی و متنوع میاد سراغ دلمون، سفره دلمون مزین میشه، اونم چه جوری و از چه نوعش،اونایی که یکی دوتا می کنند فوراْ خودشون می پرن بالا،این و اون را نمی پرسن، از هرچی دم دستشونه فوراْ می زنن بدن،انگار تمام خواهد شد، حتی سراغ تعارف و بفرما بفرما هم نمی روند.لحظاتی طول نمیکشه که دل آدمی از انواع تخریبی ها پر می شود دیگر حال و روز حتی صحبت کردن هم واسه ی آدمی نمی مونه،عیناْ مثل اون لحظه ای که تا خرخره هر چی دم دستش بوده خورده،و دیگه نای نفس کشیدن هم نداره،اعمال و رفتار کثیف هم،کم کم تو خون و گوشت آدمی رخنه می کنه از یه طرف چاق میشه و بی خیال زندگی و از طرفی عادت به کارهای این چنینی، باعث میشه چرخ زندگی انسان بر مدار ندانم ندانم کاریهاش بیافته...حال دیگه رو جاده غفلت و تباهی می افته و مونده چه جوری و چه موقعی از خواب غفلت بیدار بشه و خودشو از نو بسازه،معلوم نیست.

دستمالو که رو سفره کشیدم روغن غذا که محکم به سفره چسبیده بود بازم پاک نشد مثل اون اموالی که بعضی از ماها دو دستی محکم می چسبیم و ولش هم نمی کنیم.با آب جوش یه کم که روش اثر گذاشتم فوراْ محو شد.فکر کردم بعضی از اعمال و افکارمون هم همینطوره،هرچند پاک کردنشون از صفحه ی زندگی واسمون سخت میاد ولی با اون حلال های مناسب خودش می تونیم به آسونی پاک پاکش کنیم.می تونیم دوباره با اعمال و رفتار های خوب و شایسته،به زندگیمون طراوت و شادابی تازه ای بدیم. پسرم: نمیخوای سفره رو جمع کنی ؟ صدای مادرم بود که عینهو مثل اون تلنگرهایی که بعضی وقتا تو زندگیمون واسه ی بیدارشدن از خواب غفلت،نیازمان هست؟ مرا از فکر و خیال بیرون آورد.سفره را با همه ی فکر و خیالاتم جمع کردم.موقع بلند شدن به این فکر می کردم که چگونه میشه آت و آشغالهای سفره دلمون رابرای همیشه به سطل آشغال بندازیم.

......:خدایا،همون قرآن و مفاتیح همیشگی ام رو طاقچه هست،همونایی که پارسال همین موقع ها نیگاشون کردم.همین موقع ها لای صفحاتشان را باز کردم، میخوام دوباره بازشون كنم ميخوام دوباره نيگاشون كنم،..... please let me

میان پرانتز( ... ): از ماه رمضون ۳ روزش گذشت،۴ جزء قرآنو تا حالا پیش رفتم.هنوز نمازام که قرار بود سر فرصت و اول وقت خونده بشن،اتفاق نیفتاده...بعضی از رفتارهام جزئی تغییر کرده اندولی اکثرشون هنوز بر مدار قبلی هستن.بجز روز اول،دوشب بعدی،توفیق حضور در مسجد محله را نداشتم.روز اول را به پیشواز رفتیم که جمعه بود.نتونستم نماز جمعه هم برم...خوش اخلاقیمو هنوز حفظ کرده اماستقبال برای سلام کردنو هم من برنده ام

پ.ن:۸:امروز،این شیطون کوچولو نذاشت کارهام طبق برنامه پیش برود بنابراین،همه شرح و توضیح پ.ن:۸ امم ،به ایشون اختصاص داره.تا اونجا که وقت داشت از سر و کولم بالا رفت،وقت استراحتمو ازم گرفت.جیغ و دادهاش سرمو برد و خلاصه،امروزمان نیز اینگونه گذشت.فکر کنم یه دو ، سه ساعتی جیغ کشید و باحضرتعالی(بنده ی حقیرو میگم) کشتی گرفت! آخر سر،داد منو هم در آورد.به نظرم یه جورایی به بچه گیای یکی رفته،اوخ اوخ !!!نگو نگو !!! اگه اینجوری بوده باشه،عجب شیطون بلایی بوده... این حضرتعالی،

                                  

پ.ن.۹:وَ هَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ و اين خجسته كتابى است كه ما آن را نازل كرديم پس از آن پيروى كنيد و پرهيزگارى نماييد باشد كه مورد رحمت قرار گيريد(انعام ـ ۱۵۵)

قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ بگو در حقيقت نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است (انعام‌ـ ۱۶۲)

قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود.(اعراف ـ۲۳)

امروز وقتي شروع به خوندن جزء قرآنم كردم به اين سه آيه بالا برخوردم.و اينكه،قرآن چه كتاب راهگشا و مشكل گشائيست و صد البته جايگاه ومنزلت آن در نزد ماها كجاست؟ اينكه همه ي نماز و روزه و عباداتمون، واسه ي خود خود خداست و خدا را باید و در كجا جستجو كنيم.و اينكه،خدايا:۱۰۰٪۱۰۰بر  جسم و بر روح خودمان ظلمها كرده ايم.چه بسيار در دام مكر و حيله هاي شيطان و شيطان صفتان افتاده ايم و اگر خود خودت از ما نگذری،واي بر ما و واي بر ما....خدايا:باز ماه،ماه خودته، نظري،‌لطفي،‌عنايتي....دستی بگیر و بلندمان کن...

اين برنامه ي ماه عسل خودمون هست!همونيكه باز احسان خودمون اجراش مي كنه،امروز عجب برنامه اي شد.مهموني عزيز به برنامه دعوت كرده بودند كه بدليل تصادف رانندگی،نقص جسمي داشت ولي!!! انصافاً نقص جسمانيش در پشت اراده ي قوي و محكمش محو شده بود،بيچاره احسان هر چي پرسيد،جواب قانع كننده و محكمتر از سوال خودش دريافت كرد....بعضي وقتا احساس مي كنم ما بايد ناقص بودیم.ما بايد برای مدت یا لحظاتی نقص داشتیم.ما بايد یه چيزيمون می شد تا می رفتیم دنبال اون اصل اصليه! بايد يه زمونایی،یه جورایی گم بشيم تا  دوباره پيدا شيم.... همين.

یک سوم قرآنو امروز تموم کردم ولی....تو این ۱۱ جزء خونده شده،اونیکه باید بودم،نبودم.اونیکه باید می شدم،نشدم،و تنها در این ۳ آیه ی بالایی،کمی تامل کرده و لحظات کوتاهی فکز کردم.خدایا:دریاب. این دربدر عصیانگر را.یعنی اینقدر بی کفایت و بی لیاقت شده ام.تازه،پس از گذشتن حدود ۳ سال از نوشتن و گشت و گذار تو وب،امروز ضمیمه ی محترم قرآن کریم را به پیوندهام سنجاق زدم.مبارکم باشه.

نیت می کنیم روز ۶ ام ماه مبارک رمضان را روزه می گیریم قربة الي الله، نيت يعني ياد بگيريم،دست ،پا،گوش،چش،دهان،دل و همه ي اعضاء و روح آدمي در اختيار خدا باشد. بسم الله... و والسلام.یه چیز دیگه،سر ابتدا و شروع جزء ۱۰ بياد همه دوستان هم وبلاگي،عزيزان،اموات و حتي اونايي كه از راه دووووووووورررر و از سرزمين ديگري ي ي ي ي التماس دعا كرده بودند.بودم.فردا اولین ۵ شنبه ی ماه مبارک است،روح امواتمون چشم براهه،سر مزارو فاتحه خونی یادمون نره،راستی...فاتحه برای خودمون هم یادمون نره،تعجب نکنید برا خودمون،آره می رسه،فاتحه به حی و حاضرا هم می رسه تنها مختص اموات و درگذشتگان نیست.منم یه کوچولو مزاری دارم اونجا که رسیدین فاتحه ای بخونید.قول میدم جبران کنم.

پ.ن ۱۰:امروز هر کاری کردم که یه چیزی به ذهنم بیاد تا از اونجا،شروع به نوشتن کنم مغزم یاریم نکرد.آخر سر باز رفتم سراغ جزءی که تازه تمومش کزده بودم تا بلکه بتونم سر صحبتو از اونجا بگیرم.فکر کنم تا حالا شده که همه ی ماها،وقتی تو خونه،تو ادراه،تو مدرسه و اصلاْ همه جا...به موضوعی خاص بر میخوریم و یامیخواهیم در مورد مطلب یا مطالبی بر اطلاعاتمون افزوده بشه، می ریم سراغ کتابهای مرتبط با اون مطلب... و یا اگه دنبال معنی خاص لغتی باشیم سراغ فرهنگ عمید و یادر زبان انگلیسیDictionary.... اما،قصدم از گفتن اين مطلب اين بود كه تا بحال شده از خودتون سوال بكنيد كه بهترين ديكشنري عالم و يا همون فرهنگ عميد خودمون،کتاب خدا،قرآن مجيده...شكر خدا حداقل تو ماه رمضون،توفيقي حاصل ميشه كه بتونم يه دوري تو اين مجموعه عظيم و لايتناهي بزنم و دل زنگار گرفته ي خود را با جواهر كلمات دلنشينش،غبار روبي نمايم.تو جزء هاي امروزم به اين آيه ها برخوردم...

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ پس چون قرآن مى‏خوانى از شيطان مطرود به خدا پناه بر (نحل _ ۹۸)

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ آنچه پيش شماست تمام مى‏شود و آنچه پيش خداست پايدار است و قطعا كسانى را كه شكيبايى كردند به بهتر از آنچه عمل مى‏كردند پاداش خواهيم داد (نحل _۹۶)

فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است‏حلال [و] پاكيزه بخوريد و نعمت‏خدا را اگر تنها او را مى‏پرستيد شكر گزاريد (نحل _۱۱۴)

إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ در حقيقت ‏خدا با كسانى است كه پروا داشته‏اند و با كسانى است كه آنها نيكوكارند (۱۲۸)

دريك كلام،براي اينكه از زمين و از زمينيان جدا شده و خدايي شويم قبل هرچي بايد از دست اين شيطان رها شويم،و آنهم چه بهتر از موقعی كه در پیشگاه کتاب الهی نشسته ایم،برای یاری جستن از درگاه باسعادت خدا و رهایی از هرگونه وسوسه های ابلیس رجیم،خود را به ریسمان الهی چنگ بزنیم.حال اگه دقيقاً به اين مسئله فكر كنيم كه بيشتر افكار و اعمال غلط انداز ما تو زندگي،چقدر در تعالي و يا برعكس،نابودي زندگي ما تاثير دارد به اين نكته مي رسيم كه خداوند مهربان چه زيبا فرموده است كه اگر همه موارد و نكاتي را كه باعث رشد و تعالي انسان مي گردند.رعايت كنيم هم در مسير زندگي موفق خواهيم بود و هم اينكه،به آنچه در اين راه،سد راهمان خواهند شد پشت پا خواهيم زد. و چه بسا خوشتر آن است به آنچه در اين را ه سفارش شده است عمل كنيم تا مايه ي سرافرازي و سربلندي خود را فراهم سازيم.در اين ميان استفاده از روزي هايي كه براي ما سفارش شده است موجبات بركات، و عمل كردن به غير اين مدبرات،باعث فقر و ناچيزي ما خواهد بود.لازم است در اين راه تقوي الهي پيشه كرده و صابر باشيم كه خداوند متعال با نيكوكاران و پرهيزكاران است.

(....):اين برنامه ي احسان بود كه واستون مهمونشو معرفي كرده بودم،ديروز احسان مي گفت بدليل استقبال مردمي،مهمون اونروزمون را دوباره دعوت خواهيم كرد.پيشنهاد مي كنم اينروزا گوش بزنگ باشيد برنامه ماه عسل،همه روزه ساعت ۷بعداز ظهر از شبكه ۳...يواشكي مي گم اسم مهمونشون، خانم ثمره کمالیان بود.راجب برنامه گفتم اینم بگم تو همون برنامه یه پلکانی گذاشتند،که مهمونا، گاهی وقتا از اون پایین میان و گاهی وقتا ازش بالا میرن، احسان اونروز حرف قشنگی زد،گفت ما تو برنامه،پلکان گذاشتیم واسه ی اینکه،آدما گاهی وقتا باید از اون بالا برن وخدایی شن،و گاهی وقتا،باید از اون پایین بیان و خاکی شن،یعنی تو مراتب معنوی و دینی سعی کنن خودشون را اونقدر بالا بکشن که به اون نهایت نهایت که خداست برسن و تو زندگی روزانه اشون،اونقدر خودشون را کوچیک کوچیک بکنن که آدم بودنشون مشخص شه.راستی،شنیدم ثمره کمالیان،عید فطر،میهمان ماه عسل خواهد بود اونم با مادرش...

اونروز راجع به صرفه جويي در مصرف آب بحث بود.شنيده بودم با كمترين مقدار آب هم ميشه وضو ساخت.ليوان آبخوري را پر كردم و تصميم گرفتم با نهايت صرفه جويي باهاش وضو بگيرم.باور كنيد بيشتر از نصف ليوان هم باقي موند كه اونو هم پاي گلدون ريختم.كلوا و اشربوا و لاتسرفو ان الله لايحب المسرفين( اعراف ـ ۳۱)

جزء ۱۵ قرآنم هم تموم شد ولي اونيكه بايد و شايد واسم مي موند.همين سه چهار آيه ي بالائي بود كه تازه، رو اونا هم فكر مي كنم.....Entreaty of prayer                                     

پ.ن ۱۱:نمیدونم تو این ده روزی که از ماه رمضون گذشت آيا،دقایقی مثل بنده ی حقیر نشستین و فکر کرده این یا نه؟ هر چند از قبل می دونیم که ماه،ماه خود خداوند است و از اولین لحظات اون تا آخرش،خیر و برکت توشه،ولی شاید حتی دقایق کوتاه،با مکث و حوصله ننشسته و به این موضوع خیر و برکت این ماه فکر نکرده ایم،از همون روزهای اول ماه رمضون، حتی اونایی که آخرهای ماه مبارک شعبان به پیشواز این ماه قشنگ رفته اند حتما حتماْ به دیده خود و به عینه این خیر و بر کت را از نزدیک دیده و احساس شيرين اونو چشیده اند،اصلاْ روزی که بنام خداوند مهربون مهر می خوره و زبان و گوش و دهان و دست و پا بخاطر اون، از اعمال وحرکات معمولی و روزانه کنار گذاشته شده و از بن در اختیار و در اطاعت خدا قرار می گیرد باید هم شاهد خیر وبر کت برای صاحب خودش بوده باشد.یه کوچولو اگه از سفره افطاری شروع کنیم می بینیم انواع غذاهای رنگارنگ، خودبخود سر سفره چیده میشه، این در حالیست که شاید عین این غذاها در روزهای عادی هم سر سفره بیاد ولی لذت و عطری که غذای سفره ی افطاری با اون طعم خاص و با اون ولع و احساس خاص خودش داره، به جرات می توان گفت که هیچ سفره ي دیگری نداره، نشستی توی خونه،می بینی تا سفره اومد وسط اتاق،یکی در میزنه،سلام علیکا هم فرق کرده اند رنگ رمضونی بخود گرفته اند،سلام بفرمائید خوش اومدید طاعات عبادتتون قبول، مارو هم حتما دعا بفرمائید التماس دعا تو این شب و روزهای قشنگ....ببخشید همسایه دیدم اول ماهه و داشتم نونوایی نون می گرفتم گفتم دو تا نون خشخاشی و تافتون هم واسه ی شما بگیرم بفرمائید برکت خداست قابل نداره هنوز گرمه....نونارو از دست همسایه می گیری تشکری هم می کنی ،ناگهان یه جیزی یادت می افته....همسایه:Wait a minute به درون خونه بر مي گردي يادت مي افته عصري شما هم ميوه ي نوبرانه فصل و گرفته اي هر چند كمه، ولي باندازه سه چهار دونه اي هم كه شده توي بشقاب ميوه خوري مي زاري و برمي گردي دم در.. ببخشين همسايه قابل شمارو نداره هر چند كمه ولي نوبرانه هست ديگه....پشت سر همسايه،درو مي بندي،به همين سادگي تو اين ماه قشنگ با يه كار كوچيك ولي خوب، موجبات رحمت خداوند و ثواب و دعا را فراهم كرده اي، هم شما و هم اون همسايه عزيز و گرانمايه اتون، گوشي تلفن بصدا در مياد يكي از فاميل هاست، سلام آش با سبزي تازه درست كرده بودم يه كاسه فرستادم الانه ميرسه در و زود باز كني؟ داخل آشپزخانه وارد نشده،دوباره بر مي گردي جلوي در... اينبار تو دست تو هم،چهار پنج تا كوكوي خوشگل و سرخ شده سيب زميني است كه با جعفري و تربچه تزئينش كرده اي، آشو مي گيري و عوضش كوكو را ميدي و اينبار مياي تا بشيني افطارتو بكني، تا اينجا اگه به بركت سفره فكر بكني مي بيني ضرر نكرده اي هيچ، منفعت هم برده اي سواي تبادل غذاها با همسايه و فاميل،سواي مكاتبه وسلام عليك هاي محبت آميز،حالا توي سفره، نان سنگگ خشخاشي با آش رشته هم مهياست صداي ملكوتي و روحبخش اذان بگوش ميرسه...توي نغمه دلنشين اذان بيشتر از همه، الله اكبر و حي علي خيرالعمل تو اين لحظات،معني خاصي بهت ميده،الله اكبر بخاطر عظمت وبزرگي خداوند مهربون كه در عرض چندين ثانيه، چيكارها ميكنه و چيارو از اين رو به اون رو ميكنه و حي علي خير العمل، بخاطر احساس دروني خودت، كه بدوني با انجام دادن هر چند كارهاي بسيار ريز و كوچيك ولي خوب،مي توني هم تو اين دنيا رستگار شي و هم براي اون دنيات ره توشه اي داشته باشي.

(....):امروز عصري به نكته جالبي برخوردم عزيز مهربوني در خونه مون را زد و لحظاتي همكلاممون شد توي صحبتهاش لاي كيف دستيشو باز كرد به اندازه ۳ تا، آره تعجب نكنيد درست به اندازه ۳ تا گردوي سبز از توش درآورد،گفت:خودتون خوب مي دونيد كه امسال سرما زدگي داشتيم تو اون باغ به اون بزرگي مون،با اون همه درخت گردو تنها يه درخت تونسته ۵۴ تا گردو را حفظ بكنه كه تازه اوناهم كرم خورده و سياه شده اند.گفتيم نوبره بر حسب فاميل ها تقسيم كرديم اين ۳ تا هم سهم خونه ي شماست.باز رفتم تو اون فكرهاي عجيب غريبم، تو كارخونه ي اين خداي مهربون چيا مي گذره، اصلاً چيا توش هست چيا تو سرنوشت ما آدماست با اين كارامون، اين چرخ گردون مي خواد مارو تا كجا پیش ببره؟ اين گردونه كه بدست اين آدم دو پا حتي جاي تابستوناش با زمستوناش عوض ميشه؟ یه هو زمستون مي بيني تو بعضي جاها درختا شكوفه ميدن؟ يا برفاي قطبي تو اون سرماي سوزناك قطب كه ميگن زمستوناش ۶ ماهه وتابستوناش هم ۶ ماه،‌دارن بدست ابتكارات اين ابوالبشر ذوب ميشن؟ خب با اينهمه شق القمراي اين آدم چلفتي، بايد هم منتظر اين چنين حوادثي باشيم كه تو بهترين نقطه از كشور عزيزمون،تو يه منطقه خوش آبهوايي،از يه باغ چند هكتاري،يه سر انگشتي گردو بدست بياد.

به نظرم اينا همه اش امتحونايه كه داريم خودمون نتيجه شو، پس ميديم نه به اون ناشكري هامون، كه تو زمونايي كه داشتيم حتي به همسايه مون هم يه سطل كوچيك نداديم،نه به اون ساعاتی که تو ماه رمضون،به بهانه جمع آوری محصول و گرمای طاقت فرسا،عذر روزه گرفتن رو خواستیم و نه الان به اين روزامون، که در حسرت همون محصولات فراوانمون موندیم که از در و دیوار باغامون به بیرون سرازیر می شدند.البته سراغشو هم دارم عزيزاني را كه چه محصولشون عايد بشه چه نشه، از اون مقدار برداشتيشون به در و همسايه ها احسان مي كنند و بالطبع كمابيش به بركت همين احسان و بخششون، تو باغاتشون،حدالمقدرور از انواع ميوه جات بقدر کفاف موجود است.

اين پي نوشت هم اينگونه گذشت عزيز بزرگوارم كه از راه بسيار دوري احساس لطف داشتين،اومدم بگم هر چند بدليل بعضي نكات آپ كردن برايم مقدور نبود ولي نظر قشنگتون يه كمي حال و هوايم را دگرگون كرد انصاف نيست ما تو اين همه راحتي ،از همه جهات كه خودت خوب ميدوني باشيم و شما تنهاي تنها تو اون سر دنيا،به كلمات و چرند و پرندهاي من خوش باشين و منهم باقتضاي موقعيتم از شما دريغش نمايم.فعلاً اين چند دستخط ناقابل تقديم شما، تا ببينم پي نوشت های بعدي ام چگونه رقم خواهد خورد.دعایمان کن دل واگویه تان هم به گوشمان رسید.

همولايتي هاي عزيز و مهربونم، تو اين ماه،دل همه ي ماها به بركت مهموني خدا مي شكنه اين امتحونا را بنوعي واسه ي خودمون تجربه كنيم،به مقدار كفايتمون مهربوني كنيم،بقدر وسعمون،بخشش كنيم، تو دریای رجمت شناوریم و دنبال آب می گردیم مبادا روزی در حسرت این لحظات شیرین،انگشت به دهن بمونیم،بدونيم،نتیجه ی همه کارهای خوبمون را حتماً خواهيم گرفت.يا لطيف...خودت خدايمان باش.

بعضی وقتا،طعنه ها و کنایه های بعضی ها،آدمو از خواب بیدار میکنه، بجای خوابیدن و دست و پا سست شدن،چه بهتر که باشی و محکمتر از قبل باشی.خدایا گفته بودم که فقط فقط خودت،بازم میگم فقط فقط خودت.سنگ صبور عزیز،ممنونم، اینو از شما یاد گرفتم.هرجا باشی زیر سایه ی حق.(صبح۱:۱۵:۳۰روز دوشنبه۹/۶/۸۸)                                                                                

پ.ن ۱۲:در صحرا هیزم های بزرگ را همراه هیزم های خرد و کوچک روشن می کنند.در عالم نیز همین طور است.گناهان بزرگ با گناهان کوچک شروع می شود.به همین خاطر قرآن،روی ریزها،روی کوچک ها حساس است و می گویدیادتان باشد اگر به سراغ شر و شرارت بروید ولو کم یا کوچک و ناچیز،نتیجه ی آنرا خواهید دید.من یعمل مثقال ذرة شراً يره....                                                

(....): یکی اومده بود رو خط و صمیمانه التماس دعا میکرد.می گفت واسه یه کار شخصی تو یه مرحله ای گیر کرده است. با خود میگم ماها،آره مخصوصاْ ماها، بازم با خط درشت می نویسم ماها،همیشه  اینجوری هستیم،عوض اینکه بگیم بابا ! طرف جوونه،و پر انرژی است و کار بلده... و بیائیم از دستش بگیریم و کار یادش بدیم، همون اول کاری اونقدر سوال پیچش می کنیم و اونقدر تو سرش می کوبیم که آخر سر،خودش با زبون خودش مياد و ميگه،اصلاْ من شغل و کارو نمی خوام که نمی خوام. به يارو مي گم، عزيز،فکر کن این عزیز هم عین یکی از عزیزای درجه ONE خودت،اونوقت، اونوقت باز، اينجوري رفتار مي كردي، از اين اتاق به اون اتاق، از اين اداره به اون اداره...چه جوري بگم آخه! خدا سر عزيز دردونه هاي خودت هم اين بدو بيا هاي اداري را بياره،آخه ميدونين،‌ما كه مث بعضي از اينا و از اونا، از اين كارا بلد نيستيم كه........، بيچاره مادرامون تسبيح پشت تسبيح بندازن و واسه ي تموم شدن كارهاي اداري و استخداميمون،نذر و نياز بكنن؟ چه شود يكي از اين دعاهاي ناز و مشدي مادرامون،تو ساعت خوشش بيافته و اون دعاي برعكسشون دامن خود اينارو بگيره، اونوقت دنبال هفت آسمون بگردن كه چرا كارهاشون لنگ مي خوره، و خودشون بيافتن تو هچل اين علافي هاي خود درست كردشون.....

ده،دوازده روزش گذشت،رمضونو مي گم، به همين سادگي....چيكار كردين؟چيكار نكردين؟ چيا برداشتين؟چيا رو زمين گذاشتين؟خوب بودين؟‌بد بودين؟ ما كه بقول بعضي ها... هي !!! همچين..... من جزء بيستم را رد كردم حداقل تو اينكار جدي بودم،‌ اگه خوب فكر بكنين!هنوز چند روزي فرصت هست واسه ي جبران مافات،دهه ي مغفرت ماه رمضونه، اگه خودتونو پيدا كردين كه بايد تو اين دهه پيدا بكنين اگه هم كه نه! بخشش و عفو  و ايناش...ديگه موند واسه رمضون سال آينده،‌مگه اينكه گفتن عرفاتي پيش بياد و اونجا آمرزيده شيم.كه اونم به نظرم با اين سبك و خيالات ماها،‌جور در نمياد.فعلاً....

پ.ن۱۳: خواستیم بگیم بابا مثل هر شب نان ندارد اما بلد نشدیم.....   

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
... داد می زد:کهنه قالی می خرم.
کاسه و ظرف سفالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست.
عاقبت آهی کشید،بغضش شکست.
اول ماه هست و نان در سفره نیست.
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود.
اتفاقا مادرم هم روزه بود.
خواهرم بی روسری بیرون دوید.
گفت:آقا سفره خالی می خرید.

سنجاق بزنيد به جمع دعاهايتان جهت گشايش كاراونایی که .......                  با تشكر ويژه از Nazanin

پ.ن ۱۴: عقربه های قبله نما را دیده اید که پیوسته لرزان هستند،مگر زمانی که همسو با قبله باشند. دل آدمی نیز همین طور است لرزان و مضطرب است مگر اینکه با خدا همسو شده و همواره در یاد خدا باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دلی آرام داشت چرا که پیوسته در یاد خدا بود.

                        

لا یقوم و لا یجلس الا بذکر. در تمام نشست و برخاست ها یاد خدا می کرد البته نه این معنا که تسبیح بدست داشت بلکه،* هر کجا می خواست کاری انجام دهد می گفت اگر خدا الان جای من بود چی می کرد و یاد خدا به این معناست. *

کم کم داریم به نیمه ی ماه مبارک نزدیک می شویم به همین زودی نصفش تموم شد اصلاْ نفهمیدیم از کجا اومد و به کجا رفت حضرت علی علیه السلام می فرماید فرصت ها چون ابر در گذرند. واقعاْ هم همین طور است ماه رمضان سه دهه دارد که الان تو دهه مغفرت اون هستیم هنوز فرصت باقیست هنوز وقت داریم که گم کرده را پیدا کنیم هنوز فرصت داریم که دلامونو بتکانیم و هنوز ...... راستی لیالی باعظمت قدر هم در راه است شب نوزدهم، بیست و یکم ، بیست و سوم...مبادا ساده از کنارشون بگذریم مبادا اون شبا خواب بمونیم مبادا سرنوشتمون را به اما و اگر بگذاریم تو این شبا و روزا  هیچ تبصره و نمره ی اضافی شرط نیست مردودی ها هم قبولند، کافیه یه کمی خودمون را بتکونیم خودمونو بشکنیم خودمونو از دایره این دنیای مافی بیرون بکشیم اونوقت، اونوقت می فهمیم که آسمونی شدن چه لذتی دارد.

(....):وقتی برای خوندن یه آیه،فضیلت و ثواب یه ختم کامل قرآن عطا میشه،لطفاْ بفرمائید ختم قرآن... واسه رهایی از بند شیطون ایندفعه خدارو سفت و محکم چسبیدم هر چند هر از گاهی یه راه و روشی واسه گول زدن بر میداره که خودم هم توش می مونم ولی به نظر خود خودم این دفعه محکمتر از قبل جلو اومدم و اینو خودم بنوعی احساس می کنم. نزدیکای جزء ۲۵ هستم تو هر جزئی که تموم کردم دونه دونه یادتون بودم همه را به نوعی در اون جزءم دخیل کردم ولی اینجا هم من یه خواهشی دارم، دارم سفرنامه مو  واسه ی جشنواره رضوی امسال آماده می کنم یکی هم نه! دوتا نوشتم هر دوتاشو هم می فرستم شما هم اگه دلتون می خواد هم من مسافر توس بشم و هم اینکه انشاءالله اونجا واستون دعایی بکنم یه کمی واسه این حقیر،بهمراه دعاهاتون دعایی بکنید.همین...

 زندگی مثل یه اتوبوس شلوغ می مونه،وقتی که سوارش میشیم می بینیم جا برای نشستن نیست و وقتی هم جا برا نشستن پیدا می شه، راننده داد می زنه آخر خطه.پیاده شین....

میلاد با سعادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام بر همه ی عاشقان مبارکباد.

*.*:همیشه تو ذهنمون اینجور جملاتو زنده نگه داریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 22:57  توسط سید مصطفی  | 

اگر بخواهيد خطي تيره و كوتاه بكشيد هيچ نيازي به خط كش نداريد،اما اگرخطي طولاني و بلند ترسيم كنيد به خط كش احتياج داريد،و الا، هر قدر هم كه دقيق باشيد بالاخره خط شما انحراف پيدا خواهد كرد.

حال،قرآن چيزي شبيه خط كش است.

يك وقت، اگر قرار است ما در دنيا عمري كوتاه داشته باشيم يعني چند صباحي و يا چند ماهي زندگي كنيم و برويم و اين در صورتي است كه تكليفي نداشته باشيم و حاجتي به اين خط كش نداشته باشيم، درست مثل بچه ها...

ولي يك وقت،اگرقرار است بيست سال و يا كمتر.يا بيشتر زندگي كنيم،اينجاست كه شديداً به خط كش قرآن كريم احتياج پيدا مي كنيم. اينكه فاطمه زهرا(س) راست رفت و هیچ کژی و انحرافی پیدا نکرد به برکت همین کتاب قرآن کریم بود او به این خط کش عشق می ورزید و می فرمود:

حبب الی من دنیاکم تلاوة کتاب الله... از این دنیای شما آنچه برای من محبوب و دوست داشتنی است تلاوت قرآن است.و.تلاوت یعنی خواندن و عمل کردن به قرآن.

پ.ن ۱:عاشقان پنجره بازاست،اذان می گوینداذان می گویند اذان می گویند.عاشقان هرچه بخواهي بخواهی، خجالت نکشی،یار ما بنده نواز است،اذان می گویند اذان می گویند.

پ.ن ۲:ماه مبار ک رمضان،ماه رحمت الهی،ماه مغفرت، ماه بخشش و ماه مخصوص خداوند از راه رسید، در و پنجره ها را اگرباز کنیدعطر و شمیم دلنشینش به مشام می رسد،پیشاپیش،حلول این ماه قشنگ بر شما مبارک و از همه عزیزان التماس دعا دارم.

پ.ن۳:دست هایم به آرزوهایم نمی رسند.آرزوهایم بسیار دورند.ولی درخت سبزم می گوید.امیدی هست، خدایی هست.این باربرای رسیدن به آرزوهایم.یک صندلی زیر پایم می گذارم.شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد.

تا خدا چه خواهد....

                                       میهمانی خداوند، گوارای کام و دلتان...

                                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 12:43  توسط سید مصطفی  | 

دیوانه نمی گوید، دوستت دارم، دیوانه می رود،تمام دوست داشتن ها را،به هر جان کندنی هست،جمع می کند.ازهر دری می زند زیر بغل،و می ریزد پای کسی که قرار نیست، بفهمد دوستش دارد.

                                                    بیر خالچا تو خویاق،

                                              بیر ایلمک من،بیر ایلمک سن...

                                                خالچاداکی گولوستانین،

                                            گوللری سنین،تیکانلاری منیم....

نکته:خیلی وقت بود که دلم واسه ی یه همچین پستی لک زده بود،ساده، بدون آرایش،بدون بزک.... حتی دوست داشتم عکس و تصویرش هم سیاه و سفید باشه.

پ.ن ۱:یادمه یه جایی خوندم، زیبایی هر چیزي تو سادگی اونه...فکر می کنم جمله خیلی بامرامیه ! اگه تو خرجمون بره...می گفت میشه با دمپایی ساده هم به مدرسه رفت.بازم می گفت میشه خجالت هم نکشید. میشه پیش بچه های مامان مامانی،صورتت،سرخ و سفیدو زرد بشه... و دم از گلایه و ندارم ندارم به باباجون نزد.مگه قراره همه کتونی داشته باشن،فکر دختربچه رو که خوندم،دیدم باباش یه دوره گرده و نون خشكيه...

پ.ن ۲:تازه قشقرقشون سر چند تا  ... اضافی تموم شده بود که رگ غیرت بابایی،ببخشید بخونیدش پاپاش،دوباره گل کرد:اصلاْ یا به اندازه موهای سر دخترم و یا اینکه....

یه کم دقیقتر که فکر میکنم می بینم بدبختیم،بدبخت بدبخت...و بدبخت تر از خود بدبخت هم، بازم خود مائیم.راس میریم یه چیزی می گیم(میگن) چپ میریم یه چیزی...اصلاْ تو زمینی به این بزرگی و به این گستردگی،به نظرم چیزی به نام انسان وجود نداره،شاید بگین هست!!! چرا نیست!!! آره هست منم میگم هست ولی ازنوع آدمیش نه! ازنوع ادبی اش نه،از نوع معرفت و انسانیش نه،هرجا که پا گذاشته به گندش كشيده....

نگاه تیز و نافذ دختره كه عين قد و اندازه كوچولوش،شكيل و زيبا بود عجيب حال و هوامو عوض کرد.عجيب تو ذوقم زد.اين چه زندگيه آخه !!!غم و غصه از درونش می تراوید و تلاقي غم و اندوه با زيبايي نگاهش، حال آدمو يه جورديگري می كرد. گر گرفتم، آتش شدم، داغ كردم، مردم!!! مردم!!! باور كنيد. مردم. 

خدا دستم به دامانت،ما مردمیم ما هم آدمیم،بزار هرجا میخوان برم و داد بزنم که آی چشم و چشمداشتی ها،بابا !!! ما آدمیم،ناسلامتی ما هم مثه شما چش داریم گوش داریم دهن داریم که هر وقت لازم شد از فرش تا عرش باز می کنیم و هر چی تو کله ی پوک و خام مونه،می ریزیم بیرون... دست از این...بردارین، آپولو که هوا نمی کنیم،موشک که نمی سازیم. ما هم تو نیم وجب جا خواهیم کوفت.ما هم گرفتار این دربدر زمین خاکی خواهیم شد.آدم شیم !!! آ آ آ ....د د د .... م م م....

یاد نگرفتی برو بمیر !!!خسته شدم از بس گفتم آدم شیم. آدم دو بخشه، آ... و ...دم، که این دو بخششو اگه درست وحسابی جمع وجورش کنیم،به نیم زا نمی ارزه.!!!یه بخشی که هزار مکر و حیله و دسیسه و نیرنگ تو بهترین جای اون یعنی کله قرار داره.. بسرم بخوره، اون کله ای که کله خودمم توشه ....یه کارهایی میکنه که خودش هم الانه،اسیربلامنازع کارهای غلط انداز خودشه..شب و روز می دوه آسایش، داشته باشه، بدبخت بیچاره از روز قبل ترش، گرفتارتر میشه.قیافه یه آدم درست و حسابی دیگه تو بازار آزاد هم پیدا نمیشه!!! میخوای،بخوای... میخوای،نخوای... آقا،خانوم! همینه !!! قاطی پاطی،باصطلاح خودمون "گیج".

دلم واسه قیافه مظلومانه دختره آتیش گرفت که داشت تو کاغذ کاهیه ی ور و رو رفته اش، عکس بهترین آدم دنیا را به اسم بابا می کشید.می گفت بابام بهترین شغلو داره،باباش داشت کفشای امثال منو، امثال منو، ببخشید بازم امثال منو به خرده سکه ای برق می انداخت.بازم قربون معرفتت برم دختر کوچولو،ای کاش تو همون سن و سالت بمونی، ای کاش بزرگ نشی، ای کاش گیس های ناز و قشنگت تو همین ظرافت کودکانه رو صورتت بمونه..ای کاش معلمت به اون نقاشیت ۲۱ بده...ای کاش بدونه تو اون قلب کوچک و مهربونت، چیا داری که من و امثال من لندهور، با این همه درک وشعور و شخصیت و پز و افاده،یه ذره هم ازش بویی نبرده ایم.

عزیزی می گفت! یه کم دیوونه شیم،به همین سادگی، به نظرم راست میگه،دیوونگی هم واسه ی خودش عالمی داره که تو عالم معمولی از اون عالم،هیچ خبری نیست.اگه خواستین و دلتون هوایی شد. یه کم دیوونه شید.باور کنید دیوونگی هم لذت بخشه، اونم تو این دنیای بی در و پیکر، چقدر قشنگه تو اینهمه کارهای عجیب غریب روزانه مون، لذت دیوونه شدنو هم بچشیم.خوش باشین همراه با چاشنی دیوونگی....

دختر کوچولو:همه حرف وحدیثا،مال تو...یادته گفتم دیوونه نمی گه دوستت دارم. هان !!! آره عزیز،بزار بگن دیوونه !!! بزار به من بگن دیوونه !!!  اما !!! بزار بگن دیوونه شخصیتی شد که شاید اگه بموقع از دستش می گرفتند، فردا پس فردایی،مقام و شخصیتی بزرگ و یا اندیشمندی فرزانه می گردید.دختر کوچولو،نگاه مظلومانه تو،هر دلی رو دیوونه می کنه.مبارکم باشه.

خدایا:ما از کنار ماجرا گذشتیم.تو هم ازساده گذشتن ما بگذر...                         به سفارش يه دوست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 0:31  توسط سید مصطفی  | 

   ميلاد باسعادت فخرالذاكرين،سيدالساجدين امام سجاد عليه السلام بر همگان مباركباد.

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) : أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات:

السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ

فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَكَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ.

امام سجاد (علیه اسلام) فرمود: مشكل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است:

1 ـ آن موقعى كه عزرائیل بر بالین انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگیرد.

2 ـ آن هنگامى كه از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خیزد.

3 ـ آن زمانى كه در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و كتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گیرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.

              بحار الأنوار: ج 6، ص 159، ح 19، به نقل از خصال شیخ صدوق. به نقل از سایت اندیشه قم

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 20:45  توسط سید مصطفی  | 

            میلاد بزرگ پرچمدار دشت کربلا،سقای حرم،باب الحوائج،  

                             حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام  

    و روز جانباز، بر عاشقان و پویندگان طریق ولایت خجسته و مبارکباد.

                            من کی ابوالفضـــل آقـامین، وریلمیشام عشقینه                                

قـــربــان الووم اوستـــادیمین، مکتبینین مشقینه     

 حیدری ام حیدری ام، ابوالفضل ابوالفضل      

  نوکروین نوکریم ، ابوالفضـــــــل ابوالفضل      

طعنـــه ورانـلاره دیــون،بیـز سیــزه بیگــــانه یوخ     

شمعیــــدی عبــاس علمی،بیـــز اونــا پروانه یوخ     

                               سیز چالیشون عاقل اولون،بیـز هامـی دیوانه یوخ      

                                     حیدری ام حیدری ام، ابوالفضل ابوالفضل     

نوکروین نوکـــریم ، ابوالفضــــل ابوالفضل     

بــــاشی بـــلالی لــر گلـــون،درده دوا بـــوردادی    

آی سرطـــانی لر گلـــون،شهـــد شفـــا بوردادی    

اولســـــا خلـــوص نیتــــون،کــرب و بــلا بوردادی    

حیدری ام حیـدری ام، ابوالفضل ابوالفضل     

نوکـروین نوکریم ، ابوالفضــــــل ابوالفضل     

دل نكته:خدا قسمت همه شما بزرگواران بكنه،صفايي كه حرم اباعبدالله الحسين عليه السلام داره، صفايي كه حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام داره،صفايي كه بين الحرمين داره، توصيفش به زبان بر نمي آيد بايد اونجا بود و اونجا بود تا به چشم دل و به اشك شوق تماشا كرد.

دل تبصره:خدا به حق اين ايام مبارك، به حق اين اعياد قشنگ، به حق ولادت عظمايي كه درنيمه ي اين ماه مبارك بوقوع پيوسته، به حق عزت و جلالت خودش،دل پر از تب و تاب همه آرزومندان را به دولتسراي اين امامان همام برساند.                     الهم صل علي محمد(ص) و آل محمد(ص)

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 23:1  توسط سید مصطفی  | 

 خدا بیـر عـده نی شیرین و بانمـک یارادیب طلا و مفرغی ایمان اوچون محــک یارادیب

ائمه نین هــامی سی محترمـــدی شیعه لرهو لیک قــدرت الینن، حسیــنی تـــک یارادیب

                                

  قارچسوم شعبان ميلاد باسعادت دردانه حضرت زهرا (س)،حضرت امام حسين(ع) قارچ

   قارچو روزپاسدار،بر عموم شيعيان و شيفتگان طريق ولايت مبارك و خجسته باد.قارچ

نکته:خداوند متعال همه را، عزیز و بزرگوار خلق کرده است و همچنان که طلا و مفرغ را برای تعیین ملاک،بعنوان محک و معیار قرار داده است.اگرچه همه ی ائمه برای شیعیان قابل احترام هستند با این حال حضرت امام حسین علیه السلام را با دست قدرت خویش تک و تنها و زیبا خلق نموده است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 11:26  توسط سید مصطفی  | 

                فضیلت ماه شعبان

در فضیلت و اعمال ماه شعبان است بدانکه شعبان ماه بسیار شریفى است و منسوب است به حضرت سید انبیاءصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله و آن حضرت این ماه را روزه مى داشت و وصل مى کرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود. 

اعمال ماه شعبان

۱- هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ

۲- هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست .

از روایات مستفاد مى شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هرکه هر روز از این ماه استغفار کند هفتاد مرتبه مثل آنست که هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار کند.

۳- تصدّق کند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است که از آن جناب سؤ ال کردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض کرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر که تصدّق کند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت کند همچنانکه یکى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى کند تا آنکه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى که بقدر کوه اُحُد شده باشد .

۴- در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ که ثواب بسیار دارد از جمله آنکه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند.

۵- در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى که دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى کنند آسمانها را پس ملائکه عرض مى کنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد ششم در این ماه صلوات بسیار فرستد.«« التماس دعا.... »»

گویند جمعه ای زمکه ظهور خواهی کرد.تقویم چشمهای من،لحظه.جمعه است.کن لحظه ای ظهور بر دل ظلمت گرفته ام.امشب در این شب جمعه دراز،من برامید صبح جمعه ای که تو باشی. از کعبه تا به شهر دلم راه می کشم.              «« الهم عجل لولیک الفرج »»

  «« حلول ماه مبارک شعبان و اعیاد پربرکتش برعموم عاشقان مبارک »»

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 16:47  توسط سید مصطفی  | 

 

          

زمان چرخید و باز بعد گذر عمری، عطر زیبای گل محمدی در باغ زمانه غمگین ما پیچید.دل از

غبار غم بشوییم.و چشم بر هر گناه و سیاهی ببیندیم. برای لحظه ای هم که شده چشم بر

هم نهاده و عطر این بودن را....این عید را...این زندگی را از ته ته دل تنگمان استشمام کنیم.

             

                                          چه عیدی زیباتر از این عید...

                                         چه روزی زیباتر از این روز....    

                                  چه عطری زیباتر از عطر گل محمدی...

                      و چه پیامبری بزرگتر و مهربانتر از محمد مصطفی (ص)

     « « عید بزرگ مبعث بر تک تک شما عزیزان مبارک باد»»

                   الهم کن لولیک الحجه بن الحسن...                     

نکته:امروز خیلی خوشحالم،احساس میکنم اینروز و این عید قشنگ یه جورایی به من میرسه

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 14:13  توسط سید مصطفی  | 

دیدید این موزه ها چقدر تماشایی اند. و از دور و نزدیک به نظاره و تماشای آنها می روند؟ چون اشیای قیمتی را با خود دارندسینه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موزه بود و تنهاچیزهای با ارزش درآنجا ثبت و ضبط میشد.حتی اگر خطایی از کسی می دید سعی می کرد برای خود یک عذر و بهانه ای درست کند تا یک نکته مثبتی از آن برای خود ثبت کند و آنگاه آن را درسینه خود جای دهد.برخلاف ماها که سینه هامان خرابه است و خوبی ها را به بدی و مثبت ها را منفی تفسیر مي كنيم و آن گاه به ذهن و خاطر خود می سپاریم.

دل نكته: هرگاه خداوند خواست تو را به لبه پرتگاه ببرد.به او اعتماد کن، چون يا تو را از پشت خواهد گرفت و يا پرواز را به تو خواهد آموخت!

دل تبصره: درصدف وجودي خويش،"‌ در و مرواريد محبت" پرورش دهيد.مهرباني تنها هديه ايست كه با بخشش اون به همه، همه را به خودتان مهربون و مهربون تر مي كنید.

     گر پرده ز رخ باز نمايد مهدي (عج)                  از خلق جهان دل بربايد مهــــــدي(عج) 

     اي شيعه چنان منتظر مولي باش                  گويي كه همين جمعه بيايد مهدي(عج)

                                                     ***********

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ وَ ارْضَ عَنّى بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ فَضْلِکَ...

ای همراه من ! ای سرور من ! به بخشایشگریت مرا ببخش و به بزرگیت از من خرسند باش.

(بخشی از مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه)

رجب هم کم کم دارد تمام می شود.فرصت ها چون ابرها درگذرند.پيشاپيش اعياد زيباي شعبانیه مبارك.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 18:11  توسط سید مصطفی  | 

در حدیثی است که یکی از برکات مسجد و نماز، پیدا کردن دوست خوب است.انسان در زندگی اجتماعی خود به دوست نیاز دارد و نقش مثبت و منفی دوست در زندگی انسان بر کسی پوشیده نیست. مسجد بهترین مرکز دوست یابی است.

کسانی که به مسجد می روند، برای بندگی خدا می روند، حیله ها.خود نمایی ها را کنار می گذارند و انسان می تواند در میان مردم مسجد، دوست خود را انتخاب کند.

اگر شخصی اهل نماز نیست، چرا با او دوست شویم؟ او که با خدا قهر است، با ما نیز دوست نخواهد بود. او که الطاف خدا را فراموش کرده است. خدمات ما را نیز فراموش خواهد کرد. او که به مومنین وفادار نیست، چگونه اطمینان کنیم به ما وفادار بماند؟

نکته: نماز کلید در بهشت است.

دل نکته:سر نماز، وقتی با معبود عشق، دوست بی ریا و بی کلک تان دم گرفتید یادتون باشه، تعجیل فرج مولا صاحب الزمان علیه السلام فراموش نشه.                                                  

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 21:8  توسط سید مصطفی  | 

مرا می خوانی و میدانم که باید جواب داد و بسوی تو آمد" یا ایها الذین آمنو ا آمنو ا " ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان بیاورید.( نساء / ۱۳۶) اما گویا نمی شود یا نمی گذارند و یا شاید بر دست و پای من زنجیر بسته اند. می خواهم بیایم اما درها را به رویم بسته می بینم می خواهم درها را بشکنم زنجیرها را بگسلم وبا شتاب و تمام و همه ی قدرت بسوی تو بیایم اما نمی گذارند مگر تو کمک کنی. نداهای دیگری نیز می شنوم" والذین یدعون من دونه " کسانی که به غیر حق، دعوت می کنند.(رعد / ۱۴) آنها هم مرا بسوی خود می خوانند اگرچه صدای تو رساتر است اما آن صداها هم دلربایند. به کجا می خوانندم؟ یکی بسوی شهوات، یکی بسوی جاه و مقام،یکی بسوی خودخواهی، یکی ... نه ! نه! اینها مرا بسوی خیال می خوانند بسوی سراب می خوانند" والذین کفروا اعمالهم کسراب یحسبه الظمان ماء" آنان که کافر شده اند اعمال آنان مانند سراب است که تشنه گمان می کند آب است.(نور /۳۹)

" الهم لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابداْ"اگر لحظه ای مرا به نفسم واگذاری نابود خواهم شد.راستی چه شد که سامری در کنار موسی بود و گوساله پرست شد.ابن ملجم در کنار علی بود ولی شقی ترین انسانها شد؟پاسخش را در فرازی از دعای کمیل می خوانیم. " من سوء فعلی و اسائتی و دوام تفریطی و جهالتی وکثره شهواتی و غفلتی" اززشتی عملم ومداومت بر کوتاهی و جهل و شهوترانی وغفلتم.

هرگز نمی توان ارزش همه زمان ها را برابر دانست چنانکه نمی توان همه مکانها را برابر شمرد.زمان زمان پرورش جسم و جان است.زمان تحول است. زمان اعتکاف است.ایام البیض است.زمان عرشی شدن فرشیان.فرصت طلایی عمر درپیش است و ایام در گذر.در خانه دوست،سفره ای ازمغفرت و بخشایش گسترده شده و عاکف با صیقل روح و روان،زنگار گناه از دل می زداید و مهیای ضیافت بزرگ درماه وصال می گردد.

             مست تولای توام یا علی          خاک کف پای توام یا علی

                                   اعتکاف عشق، گوارای وجودتان....  

        سلامتی آقا امام زمان و تعجیل درفرج و ظهور ایشون یادتون نره....

نکته : ابرها در گذر هستند و در طول مسیر زندگی ، هر لحظه دستخوش تغییراتی می شوند. بارالها : از تو می خواهم در مسیر زندگی قدرتی عطا کنی که در تغییرات زندگی، همواره توان باریدن و بخشش را داشته باشم.

معتکف نبودم ولی توفیق حاصل شد اولین شب اعتکاف را سر سفره معتکفین باشم به نیابت شما بزرگواران و التماس دعا کنندگان،خدمتگزارشون بودم،عزیزان معتکف که نهایت عشق بودند ولی واسه ی اونایی که توفیق معتکف شدن را نیافتند بگم که واقعاْ اون دقایقی که در خدمت عزیزان بودم یه حال و هوای خاصی داشت صفا و صمیمیت و معرفت، شکوفه شکوفه از رخسار همه شون فرو می ریخت.بعداز نماز جماعت، با محبت سر سفره خداوندی نشستند هر کدومشون زیر لب نجوایی خواندند و با خرما و آب داغ افطار نمودند. بعد ازغذا هم که هر کدومشون تا پست ظرف شستن پیش رفتند . گوشه ای پسر بچه ده، دوازده ساله ای برای چند تا از رفقایش،ازکوچیک و بزرگ گرفته منبر گذاشته و سخنرانی می کرد. اون یکی گوشه محراب غرق عبادت بود. پشت ستون، یکی دیگر از عزیزان قرآن تلاوت می نمود و اینطرف مسجد،دیگری با تسبیح ذکر دعا و صلوات می خوند. در آن واحد به حال و احوال یکایک معتکفین غبطه خوردم. موقع خداحافظی شد و ازجمع عزیزان بیرون اومدم. توی کوچه از پنجره های مسجد جامع، نورانیت عشق، نورانیت ضیافت الله و نورانیت خود خود خدا بیرون می زد.عزیزان ما را نیز تو دعاهاتون فراموش نفرمائید.

شب شهادت اسوه صبر واستقامت،شیرزن دشت کربلا،حضرت زینب (س) است.ضمن تسلیت این ضایعه عظمی،از همه عزیزان التماس دعا دارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 14:33  توسط سید مصطفی  | 

                               علی ای همـای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شنـاختم من به خدا قسم خدا را

به  خــدا  که در دو  عالم  اثر از  فنا نما ند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد  همه جان ماسـوا  را 

بـرو ای گـدای مسکین در خانه‌ی علی زن

کــه نگین پادشاهــی دهد از کرم  گـدا  را

بجــز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چــو اسیـر توست اکنون به اسیر کن مدارا

بجـــز  از  علـی که آرد پسری ابوالعجــائب

 کــه علم کند به عـالم شهــدای   کربــلا را 

چــو به دوســت عهد بندد ز میان پاکــبازان

چــو  علی که میتواند که بسـر برد  وفا  را 

 نه خدا توانمش خوانـد نه بشر توانمش گفت

 متحیــرم چه نامـم شـه ملـــک  لافتـــی را 

 بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کــوی او غبـاری به من آر توتیـــــــا  را 

به امیــد آن کـــه شایــد برسد به خاک پایت

چـه پیــــامـها سپردم همه سوز دل صـبا را

چـو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

کــه ز جـــان مــا بــگردان ره آفــت قضــا را

چــه زنـم چونای هردم ز نــوای شوق او دم

 که لسـان غیــب خوشتــر بنـوازد ایـن نــوا را 

 همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

 بــه پیـــام آشنـائــــی  بنــــــوازد ، آشنـــا را

 ز نـوای مرغ یــا حق  بشنـو   که در دل شب

غم دل بدوست گفتن چه خوشست شهریارا

 سیزده رجب، تولد زمزم زلال عترت ، ساقی کوثر ، آفتاب امامت ،

خورشید ولایت ، کعبه ی دلها ، حضرت علی علیه السلام 

بر تمام شیعیان و عاشقان مولا مبارك باد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 18:43  توسط سید مصطفی  |